فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

380

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

د الدال د - حرف هشتم از حروف مبانى است و از حروف نطعى مىباشد . اين حرف در حساب جُمَّل عبارت از ( 4 ) است . داءَ - دَاءً و دَوْءاً [ دوأ ] : بيمار شد . الدَّاء - ج أدْوَاء : بيمارى ، علَّت ؛ « داءُ الثَعْلَب » ( طب ) : بيمارى موخوره كه باعث ريزش موى سر و ابرو مىباشد . نام ديگر آن ( الحاصَّة ) است . و هر گاه پوست بدن خورده و يا ريخته شود به آن « داءُ الحَيَّة » گويند ؛ « داءُ الفيل » ( طب ) : بيمارى واريس كه در پاى انسان پديد مىآيد و رگهاى ساق پا ورم مىكند و پاى آدمى مانند پاى فيل بزرگ و متورم مىشود ؛ « داءُ الذئب » : گرسنگى ؛ « داءُ الكَلْبِ » : بيمارى هارى ، گرسنگى سخت . داءُ الأَرض - صَرعْ الدَّائِب - [ دأب ] : كوشا و زحمتكش . الدَّائِحَةَ - ج دَوَائِح [ دوح ] من الأشجار : درخت تنومند و بزرگ . الدَّائِرَة - ج دَوَائِر [ دور ] : حلقه ، دايره ، آنچه كه دور چيزى را احاطه كرده باشد ، موى زُلف انسان كه پيچ داشته باشد ، موى تن اسب كه بسان دايره باشد ، سختى زمانه ؛ « دارتْ عليْهِمُ الدَّوَائِر » : بلاها و سختيها بر آنها آمد ، - ( مو ) : محيط روى دستگاه عود از همه طرف ، دايره زنگى كه با انگشتان دست نواخته مىشود ، - ( ه ) : سطحي كه خط مستدير بر گرد آن كشيده شده و داراى ابعاد متساوى با نقطه‌ى مركز آن باشد كه بر آن نقطه مركز دايره اطلاق مىشود و خط مستدير را محيط دايره نامند ؛ « الدائِرةُ الكُبرى أو الكَبِيرة » يا « العَظيمَةُ او العُظْمَى » ( ه ) : دايره ايست كه بر روى كره رسم شده و قطر آن معادل قطر كره باشد ؛ « الدائِرة الصَّغِيرَة » ( ه ) : دايره‌ايست كه بر روى كره رسم شده و قطر آن كمتر از قطر كره باشد ؛ « قُطْرُ الدّائِرة » : قطر دايره خط مستقيمى است كه از مركز دائره بگذرد و آن را به دو قسمت متساوى تقسيم كند ؛ « دَائِرتَانِ مُتَعَامِدَتَان » ( ه ) : دو دايره است كه بگونه عمود در دو نقطه‌ى تقاطع يكديگر را قطع كنند ؛ « دَائِرةُ الإرْتفَاع » ( فك ) : دائره‌ى بزرگى است از كره‌ى آسمانى كه از دو قطب افق بگذرد ؛ « دائِرةُ السَّمْتِ الاعْتِداليَّة » ( فك ) : دائره‌ايست كه در آن دو قطب زمين در مسافتى يكسان از خورشيد قرار ميگيرند ، و روشنائى خورشيد بطور متناوب بر آن دو نور مىافكند و همواره نيمى از زمين روشن و نيمى ديگر تاريك ميگردد كه در اين صورت ساعت شب و ساعات روز با هم متعادل و متساوى مىشوند . و اين وضع اعتدال در خلال يكسال دو بار پديد مىآيد يك بار در 21 يا 22 مارچ معادل با اول فروردين شمسى كه به آن ( الاعْتِدَالُ الرَّبِيعى ) : گردش بهارى گويند و بار ديگر در تاريخ 22 يا 23 سپتامبر معادل با اول مهرماه شمسى پديد مىآيد كه به آن ( الاعْتِدالُ الْخَرِيفيّ ) : گردش پائيزى گويند ؛ « دائرة السَّمتُ الانْقلابِيَّة » ( فك ) : دايره‌ايست كه در آن خورشيد در دورترين نقطه از خط استواء قرار ميگيرد و به نظر مىآيد كه چند روزى خورشيد در جاى خود ثابت مينمايد . اين وضع در خلال يكسال دو بار پديد مىآيد . يك بار در 21 جون معادل با اول تيرماه شمسى كه به آن ( الانْقِلابُ الصَّيفي ) آغاز تابستان گويند و يك بار ديگر در 21 دسامبر معادل با اول دى ماه شمسى كه به آن ( الانْقِلَابُ الشَّتوِيّ ) آغاز زمستان گويند ؛ « الدَّائِرَةُ الانْتِخَابيّة » : حوزه‌ى انتخابات نماينده يا نمايندگان مجلس ؛ « دائِرةُ المَعَارِف » : كتابى است كه تمام لغات و اصطلاحات علمى و ادبى يك زبان در آن گرد آمده باشد ؛ « دَوَائِرُ الحُكُومَة » : ادارات دولتى ؛ « الدَّوَائِرُ السِّيَاسِيَّة » : اوساط و محافل سياسى يك كشور . الدَّائِف - [ دوف ] : داروئى كه در آب ريخته و آن را بياميزند . الدَّائِم - [ دوم ] : فا خداوند متعال ، ثابت و پايدار ؛ « دَائِمُ التَّقدُّم وَالنُّمُوّ » : هميشه در حال پيشرفت و ترقي ؛ « دَائِماً أبَداً » : بگونه‌اى هميشگى تا پايان ؛ « ماءٌ دائِمٌ » : آب راكد و بدون جريان . الدَّائِن - [ دين ] : وام دهنده ، وام گيرنده ، بدهكار . الدَّائِي - [ دوأ ] : بيمار . الدَّابَّة - ج دَوَابّ [ دبّ ] : اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان به كار مىرود و تاء براى