فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

277

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

ث الثّاء ث - حرف چهارم از حروف مبانى است و مؤنث است و از حروف لثوي است . و در حساب جُمَّل عبارت است از : عدد پانصد ، خلاصهء كلمهء « الثّانِيَة » است به معناى 60 / 1 دقيقه . الثَّائِب - [ ثوب ] : فا ، باد تندى كه قبل از آغاز باران مىوزد ، - مِنَ الْبَحْر : آب بازمانده‌اى كه پس از جذر در كنار دريا مىماند . الثَّائِر - [ ثأر ] : انقلابى ، قصاص كننده ، آنكه آرام ننشيند تا كُشندهء مقتول را بكُشد . الثَّائِر - [ ثور ] : فا ، خشم ؛ « ثارَ ثائِرُهُ و فارَ فائِرُهُ » : برانگيخته و خشمگين شد ، - ج ثُوَّار : انقلابيون و قيام كنندگانِ بر عليه دولت ، شورشى . الثَّائِرة - ج ثَوَائِر [ ثور ] : مؤنّث ( الثّائِر ) است ، سر و صدا و داد و فرياد . ثابَ - - ثَوْباً و ثُؤُوباً [ ثوب ] : برگشت ، - النَّاسُ : آن مردم گرد هم جمع شدند ، - المَاءُ : آب در حوض جمع شد ، - ثَوَبَاناً الْمَريضُ : بيمار بهبودى يافت ، - اليه رُشْدُهُ : از خواب غفلت بيدار شد . الثَّابِت - پابرجا ، پايدار ، استوار ؛ « ثابِتُ الْعَزم » : آنكه داراى عزمى ثابت باشد ، - ( ه ) : عددى است كه هيچگاه تغيير نمىكند مانند 3 و 4 بر خلاف كميّات متحوّل مانند س و ص الخ ؛ « ثابِتُ الْجَأْش » : مرد شجاع ، پُر توان ، پُر جُرأَت . الثَّابتَة - مؤنث ( الثَّابِت ) است ؛ « أملاكٌ ثابتةٌ أو أموالٌ ثابتةٌ » : املاك يا اموال غير منقول . ثَابَرَ - ثِبَاراً و مُثَابَرَةً على الأمرِ : بر آن كار مواظبت كرد و آن را ادامه داد . ثارَ - ثَوْراً و ثَوَرَاناً و ثُؤُوراً [ ثور ] : به هيجان در آمد ، اسلحه بر عليه دولت بدست گرفت ، انقلاب كرد ، براى رهايى از ستم اسلحه بدست گرفت ، - ثائِرُهُ : خشم او برانگيخته شد ، خشمناك شد ، - اليهِ و بهِ : بر آن چيز حمله كرد يا يورش برد ، - تْ نفسُهُ : درون او شوريده و بد حال شد ، - الغُبارُ أو الدخانُ : گرد و خاك يا دود در هوا بلند شد . الثَّاغِي - [ ثغو ] : فا ، « ما بالدار ثاغٍ و لا راغٍ » : در خانه كسى نيست . الثَّاغِيَة - مؤنّث ( الثَّاغي ) است ؛ « ما لَهُ ثاغيةٌ و لا راغيةٌ » : گوسفند يا شترى ندارد . الثَّافِل : مترادف ( الثفل ) است . الثَّاقِب - نافذ ؛ « رأْىٌ ثاقِبٌ » : نظرى خوب و نافذ ؛ « ثَاقِبُ النَّظَرِ » : تيزبين ، بينا ؛ « ثاقِبُ الْفِكر » : مرد روشنفكر ، مرد با هوش . ثاقَفَ - مُثَاقَفَةً و ثِقَافاً [ ثقف ] هُ : در مهارت بر او چيره شد ؛ « ثاقَفَهُ فَثَقَفَهُ » : با او مسابقه داد و بر او چيره شد ، با اسلحه با وى مسابقه داد ، با او ستيز و دشمنى كرد . ثاقَلَ - مُثَاقَلَةً [ ثقل ] : غذاى سنگين خورد . الثَّاقِل - ج ثَوَاقِل : مترادف ( الثَّقيل ) است ، سخت ؛ « مرضٌ ثاقِلٌ » : بيمارى سخت ؛ « أصبحَ ثاقِلًا » : بيمارى او را سنگين كرد ، كامل ؛ « دينارٌ ثاقِلٌ » : دينار درست و كامل . الثَّاكِل - ج ثاكِلُون : آنكه فرزند خود را از دست داده باشد . اين واژه را نيز به مؤنث گويند ؛ « مَرْأَةٌ ثاكِل ج ثَواكِل » : زنى كه فرزند خود را از دست داده است . الثَّالُوث - [ ثلث ] : آنچه كه از سه چيز تشكيل شده باشد ؛ « الثَّالوثُ الأَقدس » : در اصطلاح مسيحيان اقانيم ذات الهى است ؛ « زَهْرةُ الثَّالوثِ ( ن ) » : گل بنفشه كه بر آن نيز ( بَنَفْسَجُ الثَّالُوثِ ) گويند . الثَّامِر - من الشجر : درختى كه ميوهء آن برآمده باشد . الثَّامِن - هشتم . الثَّانَوِيّ - نسبت به ( الثَّاني ) است ؛ « التَّعليم الثَّانَوِيّ » : تعليمات مرحلهء دوّم آموزش يا دبيرستان كه با گرفتن گواهينامهء ديپلم پايان مىيابد . الثانَوِيّة - مؤنّث « الثَّانَويّ » است ، دبيرستان ؛ « الأُمور الثَّانَوِيَّة » : امور درجهء دوّم كه اهميت ريشه‌اى ندارد . الثَّانِي - [ ثني ] : دوّم ؛ « ثاني اثنين » : همسان ، همانند ، مُشابه . الثَّانِيَة - مؤنث ( الثَّاني ) است ، - ج ثَوانٍ : 60 / 1 دقيقه . ثاوَرَ - مُثَاوَرَةً وَثِواراً هُ : بر يكديگر جهيدند و حمله كردند . ثَأَى - - ثَأْياً [ ثأي ] الشيءَ : آن چيز را سوراخ كرد ، بينى او را شكافت ، - هُ : او را ناتوان و فاسد كرد . الثَّأَى - [ ثأي ] : آثار زخم . ثَئِبَ - - ثَأباً : سُست شد و دهان خود را