فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
240
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
الثوبَ و بالثّوبِ : جامه را پوشيد . تَعَطَّلَ - تَعَطُّلًا [ عطل ] : بيكار شد ؛ « تَعَطَّلَ عن العمل » : از كار بر كنار شد ، - تِ الْمَرْأةُ : آن زن بىزيور شد . التَّعْطِيل - [ عطل ] : مص ؛ « مذهبُ التَّعْطِيل » : مذهب كسانى است كه صفات خدا را نفى مىكنند و منكر آن هستند . تَعَظَّمَ - تَعَظُّماً [ عظم ] : تكبر كرد . تَعَفَّفَ - تَعَفُّفاً [ عفّ ] : عفيف و پارسا شد ، تظاهر به عفت كرد ، - عن كذا : از آن چيز خوددارى كرد . تَعَفَّرَ - تَعَفُّراً [ عفر ] في التراب : در خاك غلطيد ، - الشيءُ : آن چيز خاك آلود شد . تَعَفْرَتَ - تَعَفْرُتاً [ عفرت ] : آن مرد ديو شد . تَعَفَّنَ - تَعَفُّناً [ عفن ] الشيءُ : آن چيز گنديد ، - اللَّحْمُ : گوشت بد بوى شد . تَعَقَّبَ - تَعَقُّباً [ عقب ] هُ : او را پيگيرى كرد ، او را به گناهى بازخواست كرد ، - عن الخَبرِ : در آن خبر شك كرد و دوباره پرسيد ، از ديگرى دربارهى آن خبر پرسيد . تَعَقَّدَ - تَعَقُّداً [ عقد ] السحابُ : ابر مانند طاق بسته شد ، - الإخاءُ : برادرى استوار شد ، - الأَمْرُ : آن كار سخت شد ، - الدّبسُ : شيره سفت شد ، - الرَّمْلُ : شن متراكم و انبوه شد . تَعَقَّرَ - تَعَقُّراً [ عقر ] ظهرُ الدابَّةِ من الرحل أو السرج : پشت ستور از زين زخم شد ، - الغَيْثُ : باران ادامه يافت ، - الرَّجُلُ : املاك آن مرد بسيار شد ، - النّباتُ : گياه بلند شد و رشد كرد ، - شَحْمُ النَّاقَةِ : پيه شتر در اندامش ذخيره شد . تَعَقَّفَ - تَعَقُّفاً [ عقف ] العودُ و نحوهُ : چوب و مانند آن كج و خم شد . تَعَقَّلَ - تَعَقُّلًا [ عقل ] هُ : او را بازداشت و زندانى كرد ، - الرّجْلَ : پاى را خم كرد و بر روى پاى انداخت ، - الرَّجْلَ او السَّرجَ : پاى را خم كرد و بر قربوس زين نهاد ، - الغُلامُ : آن جوان خردمند شد ، تظاهر به خردمندى كرد . تَعَكَّزَ - تَعَكُّزاً [ عكز ] قوسَهُ : كمان خود را چوبدستى گرفت ، - على عُكَّازتِهِ : بر چوب دستى خود تكيه كرد . تَعَكَّسَ - تَعَكُّساً [ عكس ] في مِشْيته : بسان مار پيچيد و راه رفت . تَعَكَّشَ - تَعَكُّشاً [ عكش ] الأمرُ : آن امر دشوار شد ، - الشيءُ : آن چيز ترنجيده شد و درهم فرو رفت ، - الشَّعَرُ : موى پيچيده و انبوه شد . تَعَكَّفَ - تَعَكُّفاً [ عكف ] في المكان : در آن جاى ماند و خود را بازداشت نمود . تَعَلَّى - تَعَلِّياً [ علو ] الرجُلُ : آهسته بالا رفت . التَّعْلامة - [ علم ] : مترادف ( العَلَّامَة ) است . التَّعِلَّة - [ علّ ] : غذائى كه آن را اندك اندك خورند . تَعَلَّجَ - تَعَلُّجاً [ علج ] الرملُ : ريگ انبوه شد . تَعَلَّفَ - تَعَلُّفاً [ علف ] : به دنبال گياه گشت . تَعَلَّقَ - تَعَلُّقاً [ علق ] الشيءَ : آن چيز را آويخت ، - الشوكُ بالثّوبِ او الصَّيدُ بالحبالة : خار بر جامه يا شكار در دام آويخته شد ، - فلاناً و به : او را دوست داشت و به وى عشق ورزيد ؛ « فِيما يَتَعَلَّق بِ » : آن چه كه به چيزى بستگى دارد . التَّعَلُّق - [ علق ] : مص ؛ « ليس لهُ تَعَلقٌ بِهِ » : به او ارتباطى ندارد ، به او دخلى ندارد . تَعَلَّلَ - تَعَلُّلًا [ علّ ] بكذا : به آن چيز خود را سرگرم و مشغول كرد . تَعَلَّمَ - تَعَلُّماً [ علم ] : مطاوع ( عَلَّمَ ) است ؛ « عَلَّمْتُهُ فَتَعَلَّمَ » : او را آموزش دادم پس آموخت ، - الأَمْرَ : آن كار را محكم و استوار ساخت . تَعَلَّمْ - [ علم ] ، بصيغة الأمر : بدان . اين واژه از اخوات ( ظنَّ ) است . التَّعْلِيق - [ علق ] : مص ، - ج تَعْلِيقات و تَعَالِيق : توضيح يا ملاحظهاى بر نَصّ براى روشن شدن مطلب ، - على الأَنْبَاء : پيرامون اخبار ، در حاشيهى خبر ، شرح خبر و دانستن علل و موجبات آن . التَّعْلِيقَة - ج تَعَالِيق [ علق ] : پاورقى كتاب ، حاشيهى كتاب ؛ « تَعْلِيقَةُ الثّياب » : اين تعبير در زبان متداول به معناى گيرهى لباس است . التَّعْلِيم - [ علم ] : مص ، آموزش دادن معارف و دانشهاى مختلف ؛ « التَّعلِيمُ الابْتِدَائي » : آموزش دورهى ابتدائى ؛ « التَّعلِيمُ الثّانوِي » : آموزش دورهى دبيرستان ؛ « التَّعْلِيمُ العَالي » : آموزش دورههاى عالى و دانشگاهى ؛ « التّعليمُ المِهَني » : آموزش حرفهاى ، حرفهى معلَّم ؛ « فلانٌ يُمارِسُ التَّعْليم » : فلانى به معلمى اشتغال دارد . التَّعْلِيمَات - [ علم ] : دستورات ، امريهها ، فرمانها كه به شخص براى انجام كارى يا اجراى آن داده مىشود ، دستور العمل كار و نتيجهگيرى . تَعَمَّى - تَعَمِّياً [ عمي ] : كور شد ، نابينا شد . تَعَمَّدَ - تَعَمُّداً [ عمد ] : غسل تعميد كرد ( اين تعبير در ميان مسيحيان متداول است ) ، - الأمرَ : آهنگ آن كار كرد . التَّعَمُّد - [ عمد ] : مص ؛ « تَعَمُّداً و بِتَعَمُّد » : از روى قصد و تعمّد . تَعَمُّقَ - تَعَمُّقاً [ عمق ] في الأمر : در آن كار بسيار دور انديشى و پيگيرى كرد ، - فى كَلَامِهِ : در سخن خود دقت و مهارت و فصاحت به كار برد . تَعَمَّلَ - تَعَمُّلًا [ عمل ] لكذا : در آن كار سختى كشيد ، - مِن اجْلِ فلانٍ او فى حاجَتِهِ : بخاطر فلانى يا برآوردن نياز او سخت كوشيد . تَعَمَّمَ - تَعَمُّماً [ عمّ ] : عمامه بر سر نهاد ، - تِ الآكامُ بِالنَّبْتِ : گياهان بر روى تپه بسان عمامه روئيدند ، - هُ : او را عموى خود خواند . التَّعْمِيم - [ عمّ ] : مص ، آگهى عمومى ، اعلاميهى عمومى كه معمولًا از طرف دولت و مسئولين امر صادر مىشود ؛ « تعميمٌ اداري » : بخشنامه ادارى . تَعَنَّى - تَعَنِّياً [ عني ] : خسته شد و رنج كشيد ، - الأمرَ : سختى آن كار را تحمل كرد