فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
228
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
تَسَطَّحَ - تَسَطُّحاً [ سطح ] : مطاوع ( سَطَحَ ) است ، - الرّجُلُ : آن مرد بر پشت خوابيد - اين تعبير در زبان متداول رايج است - التَّسْطِيح - [ سطح ] : مص ؛ « تَسْطِيحُ الكُرةُ » : ترسيم كرهى زمين بر روى سطح مستوى با رعايت قواعد تعيين شده در نقشههاى جغرافيائى . تَسَعَ - - تَسْعاً القومَ : آن مرد نهمين نفر آن قوم بود ، آن قوم را نه نفر گردانيد ، يك نهم مال آنها را گرفت ، - المالَ : يك نهم آن مال را گرفت . التُّسْع - ج أَتْساع : يك نهم هر چيزى . التِّسْعَة - ج تِسْعَات ، مؤنَّثُهُ تِسْعٌ ( ع ح ) : سه سه تا ؛ « تِسْعَة رجال » : نه نفر مرد ؛ « تِسْعُ نساء » : نه نفر زن و « تسعَةَ عَشَرَ رجلًا » : نوزده مرد و « تِسْعَ عَشرةَ امرأةً » : نوزده نفر زن . تَسَعَّدَ - تَسَعُّداً [ سعد ] : فال خوب زد . اين واژه ضد ( تَشَاءَمَ ) است ، - الراعي : چوپان بدنبال گياه ( سَعْدان ) شد . تَسَعَّرَ - تَسَعُّراً [ سعر ] تِ النارُ : آتش روشن شد ، - الحَطَبُ : هيزم آتش گرفت . تَسَعَّفَ - تَسَعُّفاً [ سعف ] تْ أظفارُه : ناخنهاى او شكاف برداشت . التِّسْعُون - نه ده تا ، نود . التِّسْعَوِيّة - مترادف ( التُّساعِيّة ) است . تَسَفَّرَ - تَسَفُّراً [ سفر ] المرأَةَ : از آن زن خواست تا روى خود را باز نگاهدارد . تَسَفَّعَ - تَسَفُّعاً [ سفع ] بالنار : با آتش خود را گرم كرد . تَسَفَّلَ - تَسَفُّلًا [ سفل ] : پائين آمد ، فرود آمد . تَسَفَّهَ - تَسَفُّهاً [ سفه ] الرجُلُ : خود را به نادانى زد ، - تِ الرّيجُ : باد به سختى وزيد ، - تِ الرّيحُ الغُصُون : باد شاخههاى درخت را كج كرد ، - فلاناً عن مالِهِ : او را در مال خود فريب داد . تَسَقَّى - تَسَقِّياً [ سقي ] : نوشيدن را پذيرفت و سيراب شد . تَسَقَّطَ - تَسَقُّطاً [ سقط ] هُ : خطا و لغزشهاى او را پيگيرى كرد ، - الخَيْرَ : اندك اندك از نكوئى بهرهمند شد . تَسَقَّفَ - تَسَقُّفاً [ سقف ] : اسْقف مسيحيان شد . تَسَكَّعَ - تَسَكُّعاً [ سكع ] : مدتى را در كارهاى باطل گذرانيد ، - الظُّلْمةَ : به تاريكى زد ، - فى امرِهِ اوْ مسيرِهِ : در كار و رفتار خود سرگردان شد ، - لهُ : نسبت به او چاپلوسى و اظهار زبونى كرد . اين تعبير در زبان متداول رايج است . تَسَكَّفَ - تَسَكُّفاً [ سكف ] البابَ : پاى بر روى آستانهى درب گذاشت . تَسَكَّنَ - تَسَكُّناً [ سكن ] : آرامش يافت و با وقار شد ، بينوا شد . تَسَلَّى - تَسَلِّياً [ سلو ] : مطاوع ( سَلَّى و اسْلَى ) است ؛ « سَلَّاهُ و اسْلَاهُ فَتَسَلَّى » او را آرامش خاطر داد پس او آرام شد ، - الهَمُّ : اندوه دور شد . تَسَلَّحَ - تَسَلُّحاً [ سلح ] : آن مرد سلاح در بر كرد . تَسَلَّخَ - تَسَلُّخاً [ سلخ ] جلدُهُ : پوست او خراشيده شد . تَسَلَّسَ - تَسَلُّساً [ سلسل ] الشيءُ : آن چيز نرم و روان شد . تَسَلْسَلَ - تَسَلْسُلًا [ سلسل ] الماءُ : آب در سرازيريها به راه افتاد ، - فِرِندُ السيف : تيغهى شمشير درخشيد ، - الثّوبُ : پيراهن پوشيده شد تا اينكه نرم گرديد . التَّسَلْسُل - [ سلسل ] : مص ، ترتيب ، تسلسل ؛ « تَسَلْسُلُ الأَفكارِ » : تتابع و پياپى شدن انديشهها . تَسَلَّطَ - تَسَلُّطاً [ سلط ] عليه : بر او مسلَّط شد و توان يافت . التَّسَلُّطِيَّة - [ سلط ] : سياست توسع استعمارى يا ( امپرياليسم ) . تَسَلَّعَ - تَسَلُّعاً [ سلع ] عَقِبُهُ : پشت آن چيز شكاف برداشت . تَسَلَّفَ - تَسَلُّفاً [ سلف ] الرجُلُ : آن مرد پيش غذا خورد ، - المالَ : وام گرفت . تَسَلَّقَ - تَسَلُّقاً [ سلق ] : بر پشت خوابيد ، - على فراشِه : از درد يا اندوه ناآرام شد ، - الجدارَ : از ديوار بالا رفت . تَسَلَّلَ - تَسَلُّلًا [ سلّ ] من الزحام : از ميان جمعيت آهسته و پنهانى بيرون رفت . تَسَلَّمَ - تَسَلُّماً [ سلم ] الشيءَ : آن چيز را گرفت ، تحويل گرفت ، - منهُ : از او دورى كرد ، - الرّجلُ : آن مرد مسلمان شد . التَّسْلِيف - [ سلف ] : مص ، پيش پرداخت مدتدار پرداخت وام ، مساعدة . التَّسْلِيم - [ سلم ] : مص ، تسليم شدن ، - عِند ارباب السَّياسَة : و در اصطلاح سياستمداران دست از جنگ كشيدن و اعلام آتش بس و تسليم شدن به دشمن است . تَسَمَّى - تَسَمِّياً [ سمو ] : ناميده شد ، اين واژه مطاوع ( سَمَّى ) است ، - الى او بالْقَومِ : به آن قوم مُنتسب شد . تَسَمَّحَ - تَسَمُّحاً [ سمح ] في كذا : در آن كار آسان گرفت . تَسَمَّرَ - تَسَمُّراً [ سمر ] : مطاوع ( سَمَّرَ ) است . تَسَمَّعَ - تَسَمُّعاً [ سمع ] الرجُلَ و اليه : به سخنان آن مرد گوش داد ؛ و در زبان متداول تعبير « تَسَمَّعَ عليه » را موقعى گويند كه شخصى بخواهد چيزى را كه ديگرى آهسته مىگويد بشنود . تَسَمَّكَ - تَسَمُّكاً [ سمك ] : بلند شد و مرتفع گرديد . تَسَمَّلَ - تَسَمُّلًا [ سمل ] : ته ماندهى آب را نوشيد ، - النَّبِيذَ : در نوشيدن مى پافشارى كرد . تَسَمَّنَ - تَسَمُّناً [ سمن ] : چاق و فربه شد ، به آنچه كه نداشت از خير و بزرگوارى ادّعا كرد . التَّسْمِيط - [ سمط ] : مص ، - ( طب ) : التهابى است كه در بالاى رانها به علت سائيده شدن بهم از بسيارى راه رفتن پديد آيد . تَسَنَّى - تَسَنِّياً [ سني ] الأمرُ : آن كار آماده شد ، - الرَّجُلُ : آن مرد در كارهاى خود سهل و آسان شد ، - القُفْلُ : قفل باز شد ، - الرَّجُلَ :