السيد الخميني

195

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

چون يك معاهداتى ، تعهداتى ، با دولت ايران داريم ، از اين جهت ، نمىتوانيم تحمل كنيم كه شما اينجا فعاليت بكنيد . و شايد امروز همين مقدار گفت . و روز بعدش باز آمد و بيشتر و گفت كه نبايد شما چيزى بنويسيد ، يا در منبر صحبتى بكنيد ، يا نوارى پر كنيد و بفرستيد ؛ براى اينكه اين مخالف تعهدات ماست . من به او گفتم كه اين يك تكليف شرعى است كه به من متوجه است . من هم اعلاميه مىنويسم ، و هم در موقعش در منبر صحبت مىكنم ، و هم نوار پر مىكنم و به ايران مىفرستم . اين تكليف شرعى من است . شما هم هر تكليفى داريد عمل كنيد . بعد صحبتهايى كرد و چه و بالاخره منتهى شد به اينكه من همچو علاقه‌اى به يك محلى ندارم . من هر جايى كه بتوانم خدمت بكنم آنجا خواهم رفت و نجف پيش من مطرح نيست كه من اينجا بمانم . گفت : خوب ، شما هر جا برويد همين مسائل هست ؛ يعنى جلوگيرى مىشود . گفتم كه من - در صورتى كه هيچ در ذهن من اين نبود ، تا آن وقت هم نبود - كه من مىروم خارج . من مىروم پاريس كه مملكتى است كه آن ديگر وابسته به ايران و مستعمرهء ايران نيست . البته ناراحت شد اما حرفى نزد . بعد آقاى دعايى « 1 » هم بودند آنجا براى ترجمه - آقاى دعايى كه الآن سفيرند - بعد من ديدم كه اينها بنا دارند كه با دوستان من بدرفتارى كنند . گفته بودند - آقاى دعايى گفت به من - كه ما با خودش كارى نداريم ؛ لكن ما آنهايى كه اطراف او هستند چه خواهيم كرد ، چه خواهيم كرد . من خوف اين را داشتم كه به اينها صدمه‌اى وارد بشود . به آقاى دعايى گفتم كه شما براى من برويد تذكره را بگيريد و ويزا بگيريد . البته قبلًا هم يك دفعه ايشان برده بود پيش رئيس امن ، ايشان با ناراحتى گفته بود كه شما مىخواهيد ما را با فلانى طرف بكنيد ؟ نه ، نمىدهيم . لكن اين دفعه ويزا دادند براى خروج . و ما مىخواستيم به سوريه برويم كه آنجا اقامت كنيم ؛ لكن اول بنا گذاشتيم كويْت برويم ؛ و از كويْت كه دو - سه روز بمانيم ، برويم به سوريه . و هيچ هم در ذهن من اين نبود كه به فرانسه بروم . بنا بر اين گذاشتيم ، و بين الطلوعين يك روزى البته ، تحت مراقبت مأمورين

--> ( 1 ) - آقاى سيد محمود دعايى .