السيد الخميني

26

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

مىتواند جبران كند اين ده سال حبس ، پنج سال حبس اين علما ، اين دانشمندان ، اين رجال سياسى كه اينها را به هدر داده است ؟ يعنى در يك محفظه‌اى نگه داشته اينها را تا قوايشان هدر رفته ؛ فعاليتهايشان هدر رفته . اينها ديگر جبران نمىخواهد ! اگر يك كسى را هدر دادند همهء زندگىاش را ، اينها را جبران كى مىكند ؟ اين همه جراحت كه بر اشخاص ، بر قلوب مؤمنين ، بر قلوب پيرزنها ، پيرمردها ، جوانها وارد كرده است ، اينها را كى جبران مىكند ؟ يك نفر آدم يك شخص را اگر كشت ، اين قصاصش به اين است كه اين يك نفر را در مقابل او بكشند ؛ اگر يك نفر آدم هزاران آدم را كشت ، حالا ما چطور آن را جبران بكنيم ؟ اينكه هزاران نفر از بهترين اولاد اين وطن را ، بهترين اولاد اين اسلام را در اين حبسها كشته - پاهايشان را اره كردند ! ما اطلاع از داخل زندان نداريم ، يك مقدار كمى را اطلاع داريم ؛ آن چيزى كه در زندان مىگذرد و مىگذشته است بر مردم ، ما اطلاع نداريم . ما فقط مىبينيم كه يك نفر از علما را پايش را اره كردند ؛ بعضِ اشخاص را توى تاوه گذاشتند و بو دادند ؛ يعنى برق را متصل كردند به اين سطح اين شىء و اين را خواباندندش‌روى آنجا ، اين را بو دادند - حالا ما فرض كنيم كه يك جان دارد اين و ما يك جان را در مقابل يك جان گرفتيم ، باقىاش چه ؟ تز « شاه سلطنت كند نه حكومت » ما چطور از يك آدمى توبه قبول بكنيم ، و بگوييم كه اين سلطان باشد و حكومت نكند ! همان سلطنت بكند ! آخر ما جواب اين پيرزنى كه چهار تا از اولادش رفته ، ديشب سر سفره خودش و شوهرش و چهار تا اولاد بوده ، امشب خودش [ هست ] و شوهرش ، جواب اين را ما چه بدهيم ؟ بگوييم حالا ايشان « اعليحضرت » باشند و آن بالاها بنشينند ، و مراسم عيد هم علماى دربارى بروند سراغش و - عرض مىكنم كه - اين نظاميها و اين تمام اشخاصى كه در اين مراسم مىرفتند بروند و او را به « اعليحضرت » بشناسند و - عرض مىكنم كه - در مملكت هم يَأْكلُ وَ يَمْشى ! « 1 » هر كارى دلش مىخواهد بكند ! ما فرض

--> ( 1 ) - مىخورد و راه مىرود .