السيد الخميني
65
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
كسى كه مىگويد شاه بايد باشد . اين يكى از تشبثاتشان بوده است از اول حالا هم باز همين مسائل را مىگويند ، همين مطلب را مىگويند از اول هم اينها مىگفتند كه اينكه گفته بشود و ملت بگويد كه ما شاه را نمىخواهيم ، اين خلاف قانون اساسى است . خوب ، حالا ما فرض مىكنيم كه اين [ سلطنت طبق ] قانون اساسى بوده ، و همهء اين اشكالات رفت و ايشان موافق با قانون اساسى آمده است و به اريكهء سلطنت نشسته ، از چند جهت باز اشكال هست . يك جهت اينكه خوب ، همين مردمى كه شما را رأى دادند و قانون اساسى شده است براى خاطر رأى مردم و مادهء قانون اساسى كه اين يك « موهبت الهى » است كه مردم مىدهند به شخص سلطان ، همين مردم حالا مىگويند نه ! اگر مىگوييد درست نيست اين حرف ، رفراندم كن ! رفراندم كن ! يعنى سرنيزه را برداريد ، حكومت نظامى و دولت نظامى را برداريد و مردم را آزاد بگذاريد ، بعد بگوييد كه آقا هر كس كه اين سلطنت را قبول دارد بيايد در شمال شهر ، هر كس قبول ندارد برود در جنوب شهر ؛ ببينيم شمال شهر بيشتر جمعيت پيدا مىشود يا جنوب شهر . اينها امتحان كنند ، اگر راست مىگويند كه مىخواهند اينها مطابق قانون اساسى عمل كنند و عمل به قانون اساسى يك اصلى است پيش اينها ! ما ادعاى اين را داريم كه الآن . . . قبول مىكنيم اين مادهء قانون اساسى را كه قانون اساسى گفته است كه سلطنت يك موهبتى است الهى كه مردم به شخص شاه مىدهند - حالا اشكالات ديگرى كه بعضى شبهاى ديگر كردم آنها را ما همه را كنار مىگذاريم ، قبول مىكنيم اين مطلب را از ايشان - لكن ملت بايد اين را هبه كنند و بدهند به شخص سلطان . حالا اگر ملت آمدند كه بابا نمىخواهيم اين شاه را ، همان ملتى كه اعطا كرده بودند حالا بگويند نه ، به حَسَب قانون اساسى « نه » صحيح است ؛ آن « آره » درست است يعنى آره تا حالا ، از حالا به بعدش ديگر سلطنت نه . بنا بر اين به حَسَب قانون اساسى - روى فرض ما - قبول كردن اينكه از اول سلسلهء پهلوى صحيح بوده است ، سلطنتشان موافق قانون اساسى هم بوده است ، همهء جهات را قبول كنيم ، الآن كه مردم مىگويند نه ، الآن ديگر ايشان سلطنت ندارند . پس الآن ادعاى سلطنت ، قرار دادن نخست وزير براى يك مملكت - نمىدانم - هر كارى كه انجام مىدهد كه از شئون