السيد الخميني
4
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
الآن نيستند تا اسمشان طبيب باشد يا اسمشان عالِم باشد ؟ همان طورى كه نسبت به اشخاصى كه بعدها مىآيند معنا ندارد اين مطلب ، يعنى اين قانون منطبق نيست كه اگر گفتند ملت ايران اعطا مىكند يك چيزى را ، سلطنت را اعطا مىكند ، عبارت از آن ملتى كه بعدها وجود پيدا مىكنند نيست ؛ هر ملت آن وقت ملت است كه موجود است بالفعل . اينهايى كه الآن موجودند بالفعل ، اينها ، اطباى ايران - طبيبهايشان اطباى ايران هستند ، علمايشان علماى ايران هستند - عرض بكنم كه - مهندسينشان مهندسين ايران هستند ، طوايفشان ، طايفهء مثلًا كردشان ، طايفهء ايران است و اما آنهايى كه در پانصد سال بعد وجود پيدا مىكنند ، الآن نه از علماى ايران هستند و نه از مهندسين ايران هستند و نه از اطباى ايران هستند و نه ملت ايران . آنهايى كه پانصد سال پيش از اين موجود بودهاند و حالا موجود نيستند ، اينها علماى ايران يكوقتى بودهاند اما حالا ديگر نيستند ؛ تمام شد . مهندسهايشان مهندسين ايران « بودهاند » ، نه مهندس ايران « هستند » . در قانون - آن طورى كه حالا اينها به آن تشبث كردند - اين است كه سلطنت يك موهبتى است الهى كه ملت ايران به شخص سلطان مىدهند . خوب روى اين ميزان بايد همين ملتى كه الآن ملت است ، اين سلطنت را بدهند . آنهايى كه فرض كنيد در پانصد سال پيش از اين [ نظر ] دادند ، ما فرض مىكنيم پانصد سال پيش از اين آنها به علم غيب مىدانستند كه محمد رضا خان در سَنهء كذا مىآيد در ايران ! و آنها روى آن علمى كه داشتند در آن وقت گفتند كه سلطنت مال آن محمد رضا خانى كه بعد از پانصد سال مىآيد ! آنها ملت ايران نبودند ؛ ملت ايران در زمان خودشان بودند . الآن بايد ملت ايران اعطا كند يك چيزى را به او . الآن ملت ايران عبارت از اينهاست كه موجود هستند ؛ اينها ملت ايرانند . اگر اين ملت ايران به حَسَب اين قانون اساسى - كه مورد تمسك ايشان است - اگر اين ملت ايران الآن به ايشان رأى دادند و گفتند شما سلطان باشيد ، به حَسَب اين مادهء قانون اساسى ايشان مىشوند سلطان . اين ملتى كه الآن هستند كه رأى ندادند به ايشان . كدام يك از اين ملت رأى داده به ايشان ؟ حالا ما اينكه ايشان رأيشان را پس گرفتند نمىگوييم ، براى اينكه مردم مىگويند « نه » ، حالا ما قبل از اينكه آن مطلب را بگوييم مىگوييم كه شما مىگوييد