السيد الخميني

47

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

رضا شاه ، مأمور اجراى استعمار در زمان خود ما ؛ يعنى از آن وقتى كه من ياد دارم و شماها آن وقت نبوديد و اگر بعضِ از آن طبقه بودند ، بچه بودند آن وقتها ، جوان بودند آن [ وقتها ] ؛ رضا شاه كه آمد سرِ كار ، اين دو معنا را مأمور بود كه اجرا بكند ؛ يعنى اسلام را بشكند در نظرِ حتى خود مسلمين ، و روحانيت را هم خرد كند و بشكند و اين دوتا سدى كه در نظر اجانب بود از سرراه بردارد . آمد رضا شاه و شروع كرد به كار ، و تمام مجالس دينى را تعطيل كرد . يكوقت مىديديد كه يك مجلس خطابه ، يك مجلس موعظه مىخواست در سرتاسر ايران به پا بشود ، برايشان امكان نداشت و هيچ ممكن نبود در عَلَن يك همچو كارى بكنند . نصف شب ، قبل از صبح ، گاهى به [ طور ] قاچاقى يك همچو كارى مىشد . آن وقت هم مأمورين ، همان وقت هم مراقب بودند و گاهى مىريختند و مىبردند . تمام مظاهر اسلامى را اين آدم اين طور مىخواست محو بكند . سركوب روحانيت توسط رضا خان از اين طرف با روحانيون آن كرد كه نمىتوانم من براى شما تشريح كنم كه اين با علماى اسلام چه كرد ؛ و خصوصاً با آنهايى كه يك نحوه مؤثريتى داشتند مثل مثلًا مرحوم مدرس كه يك شخصى بود كه ايستاده بود در قبالش ؛ چه كرد با او ، و بالاخره هم او را كشتند ؛ و گروههايى از علما [ را ] از بلاد آوردند تهران ، و مثلًا مرحوم آقازاده كه يك شخص بسيار نافذى در خراسان بود ، ايشان را اسير كردند و آوردند به تهران ، كه شخصى كه به او مىگفتند « سلطان خراسان » ، آوردندش به تهران ؛ و من خودم ايشان را ديدم كه در يك منزلى كه آنجا تحت نظر بود ، بيرون يك صندلى گذاشته بودند براى اينكه مثلًا كسالت داشت آنجا نشسته بود ؛ و اين را براى من نقل كرده‌اند كه ايشان را با سر برهنه و چند تا سرباز و سپاهى همراه او مىبردندش براى عدليهء آن وقت ، براى اينكه محاكمه‌اش كنند ، با همين وضع ، پياده از توى خيابان ايشان را مىبردند كه در آنجا مثلًا دادستانى او را استنطاق كند ؛ و علماى آذربايجان همه شان را گرفتند ، دو نفر شخصيت بزرگشان كه مرحوم حاجى صادق آقا و مرحوم انگجى بود [ ند ] و آوردند و مدتها در