السيد الخميني
517
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
است ، هيچى نمانده است تقريباً - اگر هم داده باشند . بنا بر اين ، روى موازين قانون اساسى ، يعنى روى همين مادهاى كه شاه به آن استناد مىكند براى سلطنت خودش ، روى همين ماده ، ايشان سلطنت ندارد براى اينكه موهبت الهى بايد ملت بدهند به يك كسى كه شاه بشود ، و ملت ندادهاند به او . عرض كنم اينها همهاش روى فرض اين است كه سلطنت رضا شاه را مردم داده باشند به او و مردم ندادهاند و ما ديگر مىدانيم . و ما فرض مىكنيم كه خير ، آن سلطنت موهبت الهى بوده است كه مردم دادهاند به شاه ؛ حالا ما اين هم فرضش مىكنيم كه خير ، خود اين مردم همه با هم جمع شدند و اين موهبت الهى را تقديم آقاى « آريامهر » كردند ! خوب الآن كه مردم همه دارند مىگويند نمىخواهيم ، خوب تمام مىشود كه قضيه ! [ خندهء حضار ] خوب يك چيزى مردم دادند حالا مىگيرند . يك چيزى كه اختيار دادنش دست يك كسى است ، اختيار گرفتنش هم دست خود اوست . ما فرض مىكنيم كه همهء مردم جمع شدند يك روزى گفتند كه محمد رضا خان سلطنت براى او باشد ، ما اين « موهبت الهى » را تقديم ايشان كرديم ؛ حالا را شما چه مىگوييد ؟ تو حالا مىخواهى سلطنت بكنى ! سلطنت سابق بسيار خوب ؛ تا حالا قانونى به قول خودت ! از حالا كه مردم دارند مىگويند نه ، ديگر چه ؟ مىگوييد كه همه باز هم مىگويند آره ؟ اصفهانيها داشتند آتش مىزدند به همه چيز باز آنجا مردِكه - آنجا ايشان بود يا يك كسى از رفقايشان - مىگفت كه مردم شاه دوست اصفهان ! [ خندهء امام و حضار ] الآن هم اينها اين حرف را مىزنند كه مردم شاه دوست ايران ! خوب الآن اين مردم شاه دوست همه با هم جمع شدهاند مىگويند ما نمىخواهيم يك مطلبى را . يك كسى را من وكيل كردم ، مادامى كه عزلش نكردم وكيل است ؛ وقتى عزلش كردم ديگر نمىتواند بگويد تو وكيل كردى مرا ديگر حق ندارى حرف بزنى ! خوب سلطنت يك چيزى بوده كه مردم بايد بدهند به يك كسى ، حالا ما فرض مىكنيم كه مردم دادند به شما ، حالا مىگويند نمىخواهيم ؛ حالا ديگر ايشان چه مىگويد ؟ پس ايشان ياغى است الآن ! اينكه