السيد الخميني

515

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

سلطان كردند . خوب ، راجع به آن سلطانى كه در زمان خودشان است و سر و كار خودشان با آنهاست بسيار خوب . خوب ، شما مىخواهيد مقدرات مملكت خودتان را ، مملكت از شماست و مقدرات مملكت هم بايد به دست شماها باشد و شما هم يك نفر را منتخب كرديد ؛ خوب ، ما از اين پيرمردهاى هفتاد سال پيش از اين ، هفتصد سال پيش از اين مىپرسيم كه شما نسبت به ما چكاره هستيد ؟ شما به چه دليل يك كسى را سلطان براى ما قرار داديد ؟ چون ما خودمان در اين زمان بايد انتخاب كنيم . به مجرد اينكه در هفتصد سال پيش از اين يك اشخاصى آمدند و يك كسى را ، يا يك سلسله‌اى را سلطان كردند ، اين اسباب اين مىشود كه نسبت به ما هم يك وضع عقلى قانونى داشته باشد ؟ به چه دليل ؟ هر قانون اين را بگويد غلط است كه بايد حتماً شما تسليم بشويد به آنى كه هفتصد سال پيش از اين روى عقل خودش يك چيزى را گفته است و يك كسى [ را ] سلطان كرده . بنا بر اين اگر هم ما فرض مىكرديم كه سلطنتِ - مثلًا - رضا شاه يك سلطنتى بوده است كه روى تصويب مردم بوده و آن مجلسى كه درست كرده‌اند - آن قلابىاى كه درست كردند نه - يك مجلس صحيحى ما فرض كرديم بوده است ، آنها هم موكلهايشان يك طايفهء ديگرى بودند ؛ الآن اكثريت جمعيت الّا نادرشان ، نادرشان كه چند نفرى در هر شهرى ممكن است پيدا بشود كه يادشان است آن وقت ؛ اگر يادشان هم باشد آن وقت ، آن وقت معلوم نيست كه اكثراً اينها به يك حدى رسيده بودند كه رأى داشته باشند ، بچه بودند يا جوان بودند . خوب حالا ما فرض مىكنيم كه در هفتاد سال پيش از اين ، شصت و چند سال پيش از اين يك جمعيتى آمدند - جمعيت ايران - پدران اين طايفه بودند ، آمدند و رأى دادند به اينكه وكلايى تعيين كردند خودشان ، مىگوييم حالا آزاد بودند ( همه‌اش « گفتنى » است و الّا نيست اين طورها ) فرض كنيم كه خير ، آزاد بودند و وكلايى را تعيين كردند آنها ، آن وكلا ، وكلاى اينها بودند ؛ بسيار خوب ، وكلاى آنها حق داشتند كه يك كسى را تعيين كنند كه مقدرات اينها دست او باشد ، درست ؛ خوب به چه مناسبت اين وكلا - وكلاى ما كه نبوده‌اند [ و ] خوب شما كه اصلًا آن وقت نبوديد تا وكيل داشته باشيد ، وكلاى شما كه نبودند - به چه مناسبت آنها مقدرات شما را دست پسر