السيد الخميني

495

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

هر چه هم مىخواهى ظلم بكن و - عرض مىكنم كه - چه مىشود . ما فرض مىكنيم كه نه ديگر حقى براى مردم نباشد - و حال آنكه در جمهورى حق است - مردم . . . نه ، تو غلط كردى برو سراغ كارت ! اگر جمهورى اسلامى باشد كه ديگر واضح است ؛ براى اينكه اسلام براى آن كسى كه سرپرستى براى مردم مىخواهد بكند ، ولايت بر مردم دارد ، يك شرايطى قرار داده كه وقتى يك شرطش نباشد ، خود به خود ساقط است ؛ تمام است ؛ ديگر لازم نيست كه مردم جمع بشوند ؛ اصلًا خودش هيچ است . اگر يك ظلم ، اگر يك سيلى بزند ، رئيس جمهور اسلام اگر يك سيلى بى جا به يك نفر بزند ، ساقط است ؛ تمام شد رياست جمهورىاش ديگر ؛ بايد برود سراغ كارش . آن سيلى را هم بايد عوضش را بيايد بزند توى صورتش ! ما يك همچو چيزى مىخواهيم . بنا بر اين اصل اول كه عبارت [ است ] از اينكه ما اين خاندان را نمىخواهيم اين واضح است كه بايد همين طور باشد ، مردم هم با ما موافقند . مسألهء مردمى است . مسأله ، به حَسَب حقِ مردم ، مردمى است . همهء مردم فرياد كردند توى خيابانها ، حالا هم دارند فرياد مىكنند ، همين امروز هم گفتند پنجاه هزار نفر در اصفهان قيام كرده‌اند و - عرض مىكنم - نهضت كرده‌اند و تظاهر كرده‌اند و از اين حرفها ؛ الآن هم همان حرفها را دارند مىزنند . اصل دوم هم كه سلطنت - رژيم سلطنتى - اصلش غلط است ، اين هم هر عاقلى اگر تصور مطلب را بكند تصديقش را مىكند كه يك همچو رژيمى اصلًا درست نيست ؛ بايد اختيار دست خود مردم باشد و چه بكنند . يك كس ديگرى يكى را سلطان بكند ، اين سلطان بر يكى ديگر باشد ، اين مقدرات اين دست آنهاست ! هر كسى مقدراتش دست خودش است . اين نسل حالا مقدراتشان دست خودشان بايد باشد ؛ نه مقدراتش دست يك كسى كه هفتصد سال پيش از اين بوده و حالا رفته سراغ كارش . رئيس جمهور معنايش اين است كه مقدراتْ دست خود مردم است . مردم الآن مىخواهند قرار مىدهند يك كسى را رئيس جمهور ، بعد از پنج سال ديگر تمام مىشود عملش ؛ يكى ديگر را قرار مىدهند ، بعد يكى ديگر قرار مىدهند . اين بهتر از اوست و