السيد الخميني

423

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

- عرض مىكنم - تظاهرات و اعتصابات و اينها بايد اين را شكست داد ، همين ملت مىداند اين معنا را كه اگر چنانچه يك غفلت كوچكى حالا بكند ، يك غفلت بسيار كوچكْ الآن اگر بكند ، باز مطلب برمىگردد به پنجاه سال پيش از اين ، و ديگر نمىتواند اين ملت حتى بعد از پنجاه سال ديگر هم يك همچو نهضتى را ايجاد كند و يك همچو قيامى بكند . خوب ، ملت اين را مىداند . مىداند كه اگر امروز اين تا آن آخرِ نقطه نرود و تا سرنگونى اين آدم اين نهضت را ادامه ندهد ، برمىگردد به حال رضا شاه و بدتر از او . و اين دفعه اگر چنانچه اين قدرت پيدا بكند ، ديگر نه بر بچه مهلت مىدهد نه بر بزرگ . همهء مخالفين خودش را ، كه همه ملت است ، سركوب مىكند و هيچ هم مضايقه ندارد ايشان . همچو خيال نكنيد كه يك ، بله ، خيلى مثلًا عدالت اجتماعى ! هر چند روز يك دفعه كه مىرفت منبر ، مىرفت [ مىگفت : ] عدالت اجتماعى را من مىخواهم چى بكنم ! و فضاى باز سياسى و عدالت اجتماعى و انتخابات آزاد و تمدن بزرگ و دروازهء تمدن بزرگ ! و از اين شعرهايى كه صدتاى آن يك غاز « 1 » در بازار ايران ديگر ارزش ندارد ، اين پشت سر هم مىبافت و حالا هم باز دست برنداشته است . هر وقت كه صحبت مىكند باز از آن حرفها مىزند ! منتها صفحه‌ها مختلف مىشود ! گاهى وقتها با آن صورتها در مىآيد ، و گاهى وقتها [ بر عكس ] مىشود . گاهى وقتها به بازاريها [ بد مىگويد ] ، وقتى قم آمد ، آنجا دست و پايش را هم گم كرده بود . آن دفعه كه قم آمد ، يك دفعه كه در همان نزديكيهاى 15 خرداد ، جلو 15 خرداد بود ، اين آمد قم . گفتند كه وقتى كه وارد شد همچو دست و پايش را گم كرده بود كه بايد از اين راه برود ، از توى يك كوچه‌اى شروع كرد رفتن ! بعد رفتند گفتند آقا راه اين طرف است ، بفرماييد ! [ خندهء حضار ] از اين راه هدايتش كردند آمد . و وقتى كه رفت ايستاد در بيرون صحن ؛ ايستاد صحبت بكند . در حركاتش هم كه مىپريد بالا و مىپريد پايين ، باز مردم يك حرفهايى داشتند ! و رفت ايستاد و بازاريهاى متدين قم را به حرفهاى نامربوط بست ؛ گفت ريشوهاى كذا ! از اين حرفهاى نامربوط . به

--> ( 1 ) - واحد پول بىارزش .