السيد الخميني
326
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
باشد و چيزى بيشتر از اين نه ؛ آن جمال و جلال هيچ نباشد در كار . هر سلطان دموكراتى را كه بياورد اگر بخواهد وارد يك مملكت شكست خورده بشود ، ببينيد چه جورى وارد مىشود ! ببينيم چه جورى وارد مىشود ! اين هم وارد شده در يك مملكتى كه فتح شده است ، سوار شتر غلام است - حالا نوبت اوست - خودش دستش را جلو گرفته و افسار شتر را دارد مىكشد . آمدند اشراف مصر آنجا و . . . همه هم تعظيم كردند به او . اين تعليم اسلام بوده . خود پيغمبر اكرم وقتى كه در يك جمعيتى بودند و نشسته بودند و مىخواستند مثلًا مسأله بگويند و صحبت بكنند و قضاوت بكنند و همهء كارها ، وضع جورى بوده است كه كسى وارد مىشد از خارج ، نمىشناخت ، نمىدانست كدام يكى آقاست - عرض مىكنم كه - سلطان به اصطلاح هست و كدام يكى رعيت است . اينها دور هم نشسته بودند با هم گعده « 1 » كرده بودند ، صحبت مىكردند ، هيچ معلوم نبود كه پيغمبر اين است يا اين است يا اوست . . . نشسته بودند . اين مسند « 2 » هم كه براى من - شما براى من درست كرديد ، اين هم نبوده ؛ روى زمين مىنشستند . همين روى زمين مىنشستند ، همان روى زمين ناهارشان را مىخوردند - آن هم آن ناهار ! شما خيال كرديد يك ناهارى درست مىكردند ، سفره مىانداختند ، يك بساطى بوده ؟ همان آدمى كه ، همين حضرت اميرى كه ، سلطنتش بيشتر از چند مقابل ايران بوده ، سفرهاش چى بوده ؟ يك ظرفى بوده كه توى آن نانهاى جو بوده و سرش را هم مُهر مىكرده كه مبادا دخترش مثلًا يا پسرش ترحم كنند و توى اين يك چيزى بريزند : يك چربى ، يك روغنى كه يك خرده نرم بشود . سرش را مهر مىكرده كه دست به آن نزنند . اين نان خشك خوراك اين امپراتور بوده كه از مملكت ايران بيشتر تحت امپراتورىاش بوده ؛ آن [ هم ] سلوكش كه گفتم . شيوهء رهبرى پيامبر اسلام ( ص ) و حضرت على ( ع ) دوتا قصه از آنها نقل مىكنم : حضرت رسول - صلى اللَّه عليه و آله - ( قبل از اين هم چند جا يك دفعه گفتم ) حضرت رسول - صلى اللَّه [ عليه و آله ] و سلم - در آن اواخر
--> ( 1 ) - نشست بىتكلف دوستان و برادران . ( 2 ) - اشاره به پتويى كه امام خمينى بر روى آن مىنشستند