السيد الخميني
302
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
نمىخواهيد مملكت را راحت كنيد ، مىخواهيد مملكت را بيشتر از اين به باد بدهيد ! ما مىخواهيم نجات بدهيم اين مملكت را از اين دو قدرت ، شما مىخواهيد كه اين مملكت تحت همين قدرت و سلطه باشد تا آخر . با چه صورت ؟ با اين صورتى كه اگر « اعليحضرت » بروند ، اين مملكت به هم مىخورد ! اين « اعليحضرت » بايد باشند تا اين دو قدرت را جلويشان را بگيرد ! آقا ، اين « اعليحضرت » اين قدرتها را بر ما مسلط كرده و آن پدرش ! علت مخالفت با شاه اين آقا مىخواهد ، خيال مىكند كه . . . - باز عين كلمهء شاه كه ايشان زجر كشيده است ( من را مىگويد ) - كه خوب ، ايشان يك زجرى كشيده ، چى كشيده است - عين حرفى است كه شاه گفته است كه او غرض شخصى با من دارد ، او دارد حسابها را ( عين عبارت اوست ) كه دارد حسابها را پاك مىكند - پس شما الآن بلندگوى « اعليحضرت » هستى در اينكه او گفت مملكتْ ما مىخواهيم و اگر من بروم مملكتى نيست ! شما هم مىگوييد كه اگر شاه برود مملكتى نيست . اين يك تكهء عين حرف اوست كه زديد . او مىگويد كه مملكت ما وضعى دارد كه اگر چنانچه ما برويم ، آنها از آن طرف مىآيند و اينها از اين طرف . شما بلندگوى او هستيد ! او مىگويد كه فلان آدم « 1 » غرض شخصى با من دارد ، حسابهايش را دارد حالا پاك مىكند ( يعنى من ) او را به حبس انداختم ، من او را تبعيد كردم ، او حالا از اين طرف پاك مىكند . ايشان هم بلندگوى اوست ، همان عين او را مىگويد . من خيال مىكردم براى شاه ديكته مىكنند و حرفها را مىزند - و همين طور هم هست ، ديكته از آن بالاترهاست - معلوم شد كه ديكتهء ديكته را ايشان مىخواند ! [ خندهء حضار ] . با ايشان بايد حساب كرد . آقا ، من كه يك نخست وزير نبودم و يك بارگاه و قبه داشته باشم ؛ من آنم كه حالا هم كه اينجا آمدهام ، منزلم [ را ] ديديد كه شما « 2 » نمىتوانيد تويش بنشينيد و بيشتر از اين هم نمىخواهم . اصلًا من توى حبس هم وقتى وارد شدم به
--> ( 1 ) - امام خمينى . ( 2 ) - حضار .