السيد الخميني
7
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
همان معنايى كه خودش ادراك كرده ، برگردانده . سابق - در قرنهاى سابق - يك دسته متكلمين بودهاند كه اينها روى فهم تكلم خودشان ، روى فهم ادراك خودشان ، اسلام را آن طور توجيه مىكردند كه خودشان فهميده بودند . يك دسته فلاسفه بودند كه روى فلسفهاى كه آنها مىدانستند ، اسلام را به صورت يك فلسفه ادراك مىكردند ، خيال مىكردند كه مكتب فلسفى است . يك دسته عرفا و اين طايفه بودند كه اسلام را به فهم عرفانى توجيه مىكردند ، و اسلام را كانه يك مكتب عرفانى مىدانستند تا اين زمانهاى آخر . از آن وقت تا اين زمانهاى آخر ، اسلام چندين بعدش شناخته نشده بوده است و بعضِ از ابعادش را ، البته شناخت تمام نه ؛ اما خوب مقدارى هر طايفه روى ادراك خودش ، روى علم خودش ، اسلام را مطالعه مىكرده و همهء آيات قرآن را و همهء اخبار پيغمبر و ائمه - عليهم السلام - را روى آن ادراك خودش ، برداشتى كه خودش كرده بوده است از اسلام ، روى آن برداشت حساب مىكرده ؛ همهء اوراق را برمىگردانده به آن ورقى كه خودش فهميده است و لهذا از اين بُعدى كه اسلام دارد ، كه بُعد دنيايىاش و حكومتش است ، آنجا وقتى كه ببينيد ، هيچ خبرى نيست ؛ همهء آن ، مسائل فلسفى و عرفانى است ؛ اما وظيفهء مردم حالا كه دارند زندگى مىكنند ، چه است و كيفيت حكومت اسلام چه حكومتى است ، و مردم چه جور بايد برخورد داشته باشند با طبيعت ، هيچ در كلمات آنها ديده نمىشود . آنها همهاش راجع به مسائل ما بعد الطبيعه و مسائل عرفانى و فلسفى و اين طور چيزها بحث كردهاند ، تا آمده است و رسيده است نوبت به اين قشر متأخر . اينها عكس آنها عمل كردند ؛ يعنى آن ابعادى كه اسلام در معنويات داشته است ، در فلسفيات داشته است ، در عرفانيات داشته است ، آنها را به كلى كنار گذاشتهاند و همين ورق ظاهر را ديدهاند ؛ يعنى اسلام را يك مكتب مادى تصور كردهاند . آن طورى كه آنها يك مكتب معنوى كه از مادهء اصلش كأنّه جداست ، تصور كرده بودند و حتى آياتى كه راجع به قتال واقع شده بود ، به قتال با مشركين واقع شده بود ، آنها را هم توجيه كرده بودند به قتال با نفس و امثال ذلك . در مقابل آنها الآن از چند سالى پيش ، در اين وقتى كه مثلًا علوم غرب به ما رسيده است و عرض مىكنم كه آن تبليغات اينها رسيده است ، اينها در