السيد الخميني
220
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
زندگى مىكردند . اطاق گلى اينها داشتند ؛ توى مسجد يك اطاق گلى داشتند . سوار الاغ مىشده ، يك كسى هم دنبالش ، پشت سرش مىنشسته و مىرفته . آن وقت هم براى او مسأله مىگفته ، او را تربيت مىكرده . شما بياوريد يك حاكمى ، يك رئيسِ عرض مىكنم كلانترى ، يك كدخداى يك شهرى ، يك دهى بياوريد كه اين طورى باشد . سلوكش با ملت اين باشد كه وقتى توى مسجد ، مسجدِ محل ادارهء حكومت ، مىآمدند آنجا ، وقتى كه پيغمبر توى مسجد نشستند و عرض مىكنم كه چند نفر هم همراهشان هستند ، با هم نشستهاند و دارند صحبت مىكنند ، اشخاصى كه نمىشناختند ، از خارج مىآمدند ، نقل شده است كه نمىشناختند اينها كدام يكى ، عرض مىكنم كه حاكم است و كدام يكى محكوم ؛ « 1 » كدام يكى پيغمبر است ، كدام يكى مردم ديگر . يك زندگى اشرافى و يك زندگىِ عرض مىكنم ، چيزى نداشته . در عين حال كه خودش اين طور بوده ، آن قدر به اين فقرا رسيدگى مىكرده و به اين ضعفا رسيدگى مىكرده است كه مردم همه از ذكرش فرض كنيد ، عاجزند . گوشههايى از زندگى على ( ع ) آن هم حضرت امير با سلطنتِ - جسارت است كه من سلطنت به ايشان بگويم - با خلافتِ چندين مملكتى كه ايران يكى از آنها ، حجاز يكى از آنها ، نمىدانم عراق يكى از آنها ، اردن يكى از آنها ، مصر يكى از آنها [ بوده ] ؛ اين يك همچو دامنهاى آن وقت داشته سلطنت ايشان ، با اين دامنهء سلطنت ، زندگى خودش را ببينيم كه آيا اين غمخوار ملت است يا اينهايى كه اينها مىگويند ؟ مقايسه بكنيد و زندگى شان را در تاريخ ببينيد . آنى كه نقل مىكنند « 2 » يك پوستى ايشان داشته است ، يك پوست گوسفندى داشته ، شبها خودش و عيالش رويش مىخوابيدهاند ؛ روز هم اين را مىگذاشتند آنجا براى شترشان علف مىريختند . اين زندگى حضرت امير ! در عمرش شايد يك دفعه يك نان سيرى نخورده باشد . آن وضع خوراك حضرت امير كه درِ آن [ صندوقچه ] را - به حَسَب
--> ( 1 ) - فرمانبردار . ( 2 ) - بحار الانوار ، ج 40 ، ص 323 .