السيد الخميني

206

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

گفتند كه بايد باشى سر سلطنت ! » يك سلطنت غير قانونى ! از اول يك سلطنت غير قانونى . ياغى است اين شاه ، نه اينكه شاه پدرش ياغى بود ، خودش هم ياغى است ؛ منتها مردم نمىتوانستند حرف بزنند . حالا به حمد اللَّه مىتوانند حرف بزنند ؛ حالا كشته مىدهند و حرف مىزنند . بركنارى شاه به جرم خيانت همهء حرف ملت ما اين است كه اين آدم ، يك آدمى است كه خيانت [ كرده ] ، بر فرض اينكه يك سلطنت قانونى ، فرض كنيد ، فرض كنيد كه خير ، سلطنت قانونى و به قانونِ صحيح هم - كه همه‌اش باطل است ، لكن ما حالا فرض مىكنيم - يك نفر آدمى كه سلطنت قانونى داشته باشد به حَسَب قانون اساسى ، اگر به ملتى خيانت كرد ، اگر تخلف از قوانين اساسى كرد اين عزل است ، اين ديگر سلطان نيست . اين آدم در تمام دورهء سلطنتش مردم را از آزادى [ محروم و ] آزادى را از مردم سلب كرده ؛ اين را خودش هم قبول دارد ! اينكه مىگويد « من آزادى مىدهم » ، دليل بر اين است كه آزادى را گرفته بوده ! تو جيبشان بوده ، حالا مىخواهد بدهد ! اين اقرار به جرم است . اگر در محاكم اين محاكمه بشود - كه ان شاء اللَّه بشود - اينكه مىگويد « من آزادى به ملت دادم ، آزادى به ملت دادم » ملت ، آزاد هست به حَسَب قانون اساسى ؛ به حَسَب شرع ملت آزاد است ؛ قانون اساسى ، ملت را آزاد كرده ؛ حالا شما آزادى داديد ؟ ! معلوم مىشود كه آزادى را گرفته بوديد حالا مىخواهيد بدهيد ! اين اقرار به جرم است . فرياد آزاديخواهى مردم صداى مردم و فرياد مردم اين است كه ما آزادى نداشتيم در زمان سلطنت اين [ شاه ] و پدرش . از اول تا حالا آزادى را به چشم خودشان جوانهاى ما نديدند ؛ نمىدانند مزهء آزادى چيست . هر جا چشمشان را باز كردند ، يك پاسبان بالاى سرشان بوده ؛ و يك نظامى بالا سرشان بوده و يك مأمور دولت بالا سرشان بوده و يك چپاولگر بالا سرشان بوده ؛ اصلًا نديدند اينها [ آزادى را ] ؛ يك روزِ آزاد نديدند ؛ ما هم نديديم . براى اينكه از زمان رضا شاه تا حالا [ در ] هيچ مسأله‌اى آزادى در كار نبوده . يك داد مردم اين است كه