السيد الخميني

198

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

نصبش كرده بود به قضاوت ؛ قاضى دادگسترىاش بود ، يك شخصى رفت ، يك شخص يهودى ، رفت ادعا كرد به حضرت امير سرِ يك زرهى ؛ و قاضى طلب كرد حضرت امير را . حضرت امير رفتند با يهودى ، نشستند دوتايى آنجا . حتى [ درباره ] آدابش هم حضرت به او هى گفت كه تو به من زياد احترام نكن ، فرق نداريم ما با هم . نشستند با هم ، محاكمه كردند ؛ قاضى حضرت امير را محكوم كرد كه بايد بدهى اين را ؛ شما در تمام حكومتهاى دنيا ( حضرتْ امام بوده آن وقت ، آن وقت خليفه بود ، سلطان بود ، قاضىاى كه خودش نصب كرده بود ، خواست او را كه بيا به محكمهء قضا ؛ رفتند . يهودى بود آن شخصِ طرفش ؛ با هم نشستند در محضر قاضى . « 1 » قاضى بر خلاف حضرت امير رأى داد ؛ محكوم كرد حضرت امير را ) شما در تمام اين حكومتهاى ديپلماسى ، حكومتهاىِ عرض مىكنم دموكراسى ، پيدا بكنيد يك حكومت اين طورى ؛ آن وقت بگوييد كه ديكتاتورى است . بله ، شما خيال كرديد كه حكومت اسلام ، اين حكومتى است كه در حجاز هست ! حكومت حجاز به اسلام مربوط نيست . اينها هم يك ديكتاتورهايى هستند كه با صورت مىخواهند بگويند اسلام . يا آنى كه حالا در پاكستان - اين نظامى - « 2 » آمده ، سرش نمىشود اسلام چيست . تساوى حقوق در اسلام حكومت اسلامى يك همچو حكومتى است . حاكمش با آن ادنى فردش در حقوق مثل هم هستند ، و عملشان اين طورى بايد باشد . ما كه مىگوييم حكومت اسلامى ، نترسيد از آنكه خيال كنيد حالا اگر حكومت اسلامى شد ، يا اللَّه ، مىافتند به جان مردم ؛ همهء مردم را چه مىكنند ؛ فرهنگشان را كنار مىگذارند ؛ نمىدانم كارهايشان را [ رها مىكنند ] ؛ عقب مىروند به زمان كذا ! تحقير علما در زمان رضا خان اين حرف مفتى است كه گفته‌اند ، براى اينكه مردم را غافل كنند و از اسلام مردم را رَم

--> ( 1 ) - مناقب ؛ خوارزمى ، ص 98 . ( 2 ) - ژنرال محمد ضياء الحق ، رئيس جمهور پاكستان .