السيد الخميني
186
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
پس انسان همهء عالَم را دارد با اضافه . همهء چيزهايى كه در عالَم هست ، از اول موجودات تا آنجايى كه آن ممتاز شده ، با همهء حيوانات و با نباتات و با معادن و اينها شركت دارد ، لكن يك اضافه دارد ، و آن اينكه در انسان يك قوهء عاقله و قوهء بالاتر هست كه در آنها نيست . اسلام در صدد تربيت انسان در همهء ابعاد اگر انسان مثل ساير حيوانات تا همان حدى كه حيوانات رشد مىكردند بود ، انبيا لازم نبود ؛ انبيا مىخواستيم چه كنيم ؛ انسان مىآيد اينجا مثل حيوانات زندگى مىكند و مثل حيوانات مىخورد و مثل حيوانات مىخوابد تا مىميرد . اينكه احتياج به انبيا ما داريم براى اين كه انسان مثل حيوانات نيست كه يك حد حيوانى داشته باشد و تمام بشود . انسان يك حد ما فوق حيوانى و يك مراتب ما فوق حيوانى ، ما فوق عقل [ دارد ] تا برسد به مقامى كه نمىتوانيم از آن تعبير كنيم ؛ و [ از ] آن آخرْ مقام مثلًا تعبير مىكنند [ به ] « فنا » ، تعبير مىكنند « كالألُوهِيه » ؛ يك تعبيرات مختلفى [ مىكنند ] چون كه تربيت انسان به همهء ابعادش ، هم تربيت جسمى و هم روحى و هم عقلى و هم ما فوق آن ، نمىشود در عهدهء بشر باشد ، براى اينكه بشر اطلاع ندارد از احتياجات انسان و كيفيت تربيت انسان نسبت به ماوراى طبيعت . تمام قواى بشر را روى هم بگذاريد ، همين طبيعت را و خاصيت طبيعت را مىتواند بفهمد ؛ منتها باز همهء خاصيتهاى طبيعت براى بشر هم كشف نشده است ، تا حدودى كشف شده است ؛ اخيراً خوب ، زياد پيشرفت كرده است ، لكن مانده است خيلى چيزها كه بعدها كشف خواهد شد ؛ اما تا آخر هر چه بشود مال طبيعت است ، مال اين عالَم است ؛ و هر چه بشود مال اين ورق است . بشر فقط حد طبيعى را مىفهمد آن چيزى را كه بشر مىتواند ادراك كند و حد ادراك طبيعى خودش هست ، اين است كه عالم طبيعت را [ با ] همهء خصوصيات [ بفهمد ] ؛ فرض كنيد يكوقتى همهء خصوصيات عالم طبيعت را انسان بفهمد و همهء چيزهايى كه مربوط به كمال طبيعت است و ترقيات در طبيعت ، اينها را هم انسان كشف بكند ، لكن حدش حد طبيعت است ، بيشتر