السيد الخميني

292

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

تحميل كنند ، خوب آسان است اين ؛ روزنامه نگارى را كه الزام نمىكنند كه شما روزنامه‌نگار باشيد ، دست از روزنامه‌تان برداريد ، برويد يك شغل بهترى . از آن طرف من به او پيغام دادم كه بايد اين درست بشود ؛ بايد اين تكذيب بشود . از قرارى كه ديشب باز يك كسى آمده بود گفت كه او تعريف كرده است كه من نمىتوانم با ملت مواجه بشوم ؛ نمىتوانم با روحانيت مواجه بشوم ؛ فكرى بكنيد من يك سوژه‌اى درست مىكنم كه تكذيب بشود ؛ دستگاه گفته اين دليل بر سستى كار ماست . خوب ، ما مرتجعيم يا شما ؟ دروغ شاخدار يك دروغى را آخر ما كه مرده نيستيم كه شما نسبت به ما مىدهيد ؛ ما يك جمعيت كثيرى به حمد اللَّه از علما داريم ؛ ما مراجع بزرگ داريم ؛ ما مراجع بزرگ عالى الشأن داريم ؛ ما علما داريم در بلاد ؛ ما فضلا داريم در حوزه‌ها ؛ ما مدرسين بزرگ داريم در حوزه‌ها ؛ ما طلاب و فضلاى علوم دينيه داريم ؛ اينها كه نمىنشينند كه گوش كنند كه كسى در روزنامهء كثير الانتشارش يك دروغ شاخدارى بنويسد : « به حمد اللَّه موافقت كردند » ؛ خوب ما داد مىكنيم ، فرياد مىكنيم ، نمىگذارند منعكس بشود . خوب آقا ! آقايى « 1 » كه ديروز گفتى كه - يا ديشب گفتى كه - كهنه‌پرستى را جلو مىگيريم ، اين كهنه‌پرستى نيست كه شما جلوى مطبوعات را مىگيريد ؟ تحميل مىكنيد به روزنامهء اطلاعات ؟ سند داريم . ديگر اينكه يك چيز دروغى نيست كه آقايان بگويند كه افترا بستيد ؛ نوشتهء شما سنجاق در دفتر روزنامهء اطلاعات است كه شما گفته‌ايد بايد اين را بنويسيد ، و نگذاشتيد تكذيب كند . نمىترسم و نترسيده‌ام ما حرفمان اين است كه آقا به قانون اساسى عمل كنيد ؛ مطبوعات آزادند ؛ قلم آزاد است ؛ بگذاريد بنويسند مطالب را . اگر دين داريد به دين عمل كنيد ؛ اگر چنانچه دين را ارتجاع مىدانيد ، به قانون اساسى عمل كنيد . خوب بگذاريد بنويسند . [ مدير اطلاعات ] به دست و پا افتاد و چه شد ؛ و من به او پيغام دادم كه من از آن آدمها نيستم كه اگر يك

--> ( 1 ) - شاه .