السيد الخميني

66

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

نشاط نيست جز از آن مرض قلبى كه انسان بيچاره به آن مبتلاست ؛ و خود را صحيح و سالم مىداند و در خيال معالجه نمىافتد . مريضى كه خود را سالم مىداند ، اميد صحّت از او منقطع است . بدبخت در باطن ذات و لبّ سريره ميل دارد عمل خود را به مردم ارائه دهد و خود غفلت از آن دارد ، بلكه معصيت را به صورت عبادت جلوه مىدهد و خودنمايى را به شكل ترويج مذهب در مىآورد . با اين‌كه اتيان به مستحبات در خلوات مستحب است ، چرا نفس مايل است در علن هميشه بجا آورد ؟ گريه از خوف در مجامع عمومى از روى نشاط و بهجت مىكند ، ولى در خلوات هر چه خود را فشار مىدهد چشمش تر نمىشود ! خوف خدا چه شد در مجامع پيدا مىشود ؟ در شب‌هاى قدر ، آه و ناله و سوز و گداز در بين چند هزار جمعيت دارد ، صد ركعت نماز و جوشن كبير و صغير و چند جزو قرآن مجيد را مىخواند ، خم به ابرويش نمىآيد ؛ خستگى احساس نمىكند ؛ ولى ده ركعت نماز در خلوت اگر بكند ، كمرش خسته شده حالش وفا نمىكند . اگر انسان كارهايش محض رضاى خدا يا براى جلب رحمت يا براى خوف از جهنّم و شوق به بهشت است ، چرا ميل دارد هر كارى مىكند مردم مداحى او را بكنند ؟ گوشش به زبان مردم و دلش پيش آنهاست كه ببيند كى از او مدح مىكند ؛ كى مىگويد : آقا چه آدم مقدّس مواظب به اوّل وقتى ، مراقب مستحبّاتى است ! حاجى آقا چه آدم صحيح درستى است ! در معاملات كذا و كذاست ! اگر خدا منظور است اين حبّ مفرط چيست ؟ اگر بهشت و جهنّم تو را به عمل وادار كرده است ، اين حبّ چه مىگويد ؟ ملتفت باش كه اين حبّ از همان شجرهء خبيثهء رياست ، و تا مىتوانى در صدد اصلاح برآ و خود را اگر ممكن است از امثال اين محبت‌ها خالص كن . در اين مقام يك مطلب را تنبّه مىدهم ، و آن اين است كه از براى هر يك از اين صفات نفسانيه ، چه ملكات حسنه و چه ملكات سيّئه ، مراتبى است بسيار كثير . بسا باشد كه يك مرتبه از اتصاف به آن در حسنات و تنزيه آن در سيّئات از مختصّات عرفاء باللَّه يا