السيد الخميني
52
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
و معلوم است كسى كه اخلاق حسنه خود و ملكات فاضلهء نفس را به چشم مردم بكشد و ارائه به مردم بدهد ، قدمش قدم نفس است ؛ و خودبين و خودخواه و خودپرست است ؛ و با خودبينى ، خداخواهى و خدابينى ، خيالى است خام و امرى است باطل و محال . مادامى كه مملكت وجود شما از حبّ نفس و حبّ جاه و جلال و شهرت و رياست به بندگان خدا پر است ، نمىتوان ملكات شما را ملكات فاضله دانست و اخلاق شما را اخلاق الهى شمرد . كاركن در مملكت شما شيطان است ، و ملكوت و باطن شما صورت انسان نيست . و پس از گشودن چشمِ برزخ ملكوتى خود را به صورت غير انسان ، مثل يكى از شياطين مثلًا ، مىبينيد . و حصول معارف الهيه و توحيد صحيح از براى همچو قلبى كه منزلگاه شيطان است محال است . و تا ملكوت شما ملكوت انسانى نباشد و قلب شما از اين اعوجاجها و خودخواهىها پاك نباشد ، منزل حق تعالى نباشد . در حديث قدسى است كه مىفرمايد : « لا يسعني أرضي و لا سمائي ، بل يسعني قلب عبدي المؤمن » « 1 » . هيچ موجودى آينهء جمال محبوب نيست ، مگر قلب مؤمن . متصرّف در قلب مؤمن ، حق است نه نفس . كاركن در وجود او محبوب است . قلب مؤمن ، خودسر نيست ، هرزه گرد نيست : « قلب المؤمن بين إصبعي الرحمن ، يقلبه كيف يشاء » « 2 » . دست حق در مملكت قلب او متصرّف است ، تقليب و تقلّب قلب او با خود حق تعالى است . اى بيچاره ، تو كه عابد نفسى و متصرّف در قلب تو شيطان و جهل است و دستِ تصرّف حق را از قلب خود منقطع كردى ، چه ايمانى دارى كه مورد تجلّى حق و سلطنت مطلق گردى ؟ پس ، بدان تا بدين حال هستى و اين رذيلهء « خودنمايى » در تو است ، تو كافر باللَّه هستى و در سلك منافقين محسوب مىشوى ، گرچه به خيال خود مسلمى و مؤمن به خدايى .
--> ( 1 ) - « من در آسمان و زمينم نگنجم ، ولى در دل بندهء مؤمنم جاى گيرم » . ( تفسير القرآن الكريم ، صدر المتألهين ، ج 4 ، ص 167 ؛ ر . ك : عوالي اللآلي ، ج 4 ، ص 7 ، حديث 7 ؛ جامع الأسرار ، ص 557 ) ( 2 ) - هادي المضلّين ، سبزوارى ، ص 15 ؛ و ر . ك : مرآة العقول ، ج 11 ، ص 254 ؛ المبدأ و المعاد ، ص 485 ؛ المحجّة البيضاء ، ج 5 ، ص 36 .