السيد الخميني

598

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

كتاب خود فرموده كه « تعظيم و تقدير ننمودند خداوند را حق تعظيم » . پس توصيف نشود خداى تعالى به عظمت و وصفى مگر آن‌كه حق تعالى بزرگ‌تر از آن است . و همانا پيغمبر - صلّى اللَّه عليه و آله - به وصف نيايد . و چگونه توصيف شود بنده‌اى كه محجوب نموده است او را خداى تعالى به هفت حجاب ، و قرار داده است اطاعت او را در زمين مثل اطاعت خودش در آسمان ، پس فرمود : « آنچه آورد براى شما پيغمبر - صلّى اللَّه عليه و آله - ( يعنى امر كرد به آن ) بگيريد او را ؛ و آنچه نهى فرمود شما را از آن ، خوددارى كنيد از آن » . و كسى كه اطاعت او كند اطاعت مرا كرده ، و كسى كه معصيت او را كند معصيت مرا نموده . و واگذار فرمود خداوند به سوى او امر را . و ما وصف نشويم . و چگونه وصف شوند قومى كه خداى برداشته است از آنها رجس را كه آن شكّ است . و مؤمن وصف نشود . و همانا مؤمن ملاقات كند برادر خود را پس مصافحه كند با او ؛ پس پيوسته خداى تعالى نظر مىفرمايد [ به ] آنها ؛ و گناهان مىريزد از روىهاى آنها چنان‌كه برگ از درخت مىريزد » . شرح : قوله : وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ * ، جوهرى گويد : « قدر » به معناى اندازه است . و « قَدَر » به فتح دال و سكون آن به يك معناست . و آن در اصل مصدر است . و خداى تعالى فرمايد : ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ * أي ؛ مَا عَظَّمُوا اللَّه حَقَّ تَعظِيمِهِ » « 1 » . انتهى . نويسنده گويد : ظاهر آن است كه « قدر » همان اندازه است . و آن را كنايه آورده‌اند از عدم توصيف و تعظيم آن‌چنانچه سزاوار است . و توصيف خود اندازه گيرى موصوف است در لباس وصف ؛ و اين براى غير حق تعالى نسبت به آن ذات مقدس ميسور و جايز نيست ؛ چنانچه اشاره به آن خواهيم نمود ان شاء اللَّه . قوله : « فلا يوصف به قدر » در نسخهء مرحوم مجلسى - رحمه اللَّه - « بِقُدْرَةٍ » با تاء بوده . و ايشان آن را از باب مَثل دانسته‌اند ؛ و اختصاص آن را از بين ساير صفات براى نزديك‌تر بودن به افهام دانسته‌اند ؛ و احتمال اشتباه نسخه را تقويت كردند و گفته‌اند : « ممكن است قرائت شود به فتح ( أَيْ قَدَر ) چنانچه در بعضى احاديث ديگر

--> ( 1 ) - الصحاح ، ج 2 ، ص 786 ، مادهء « قدر » .