السيد الخميني
592
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
نه ، بلكه اين شرك عرفانى ، را چنين آورد كه قلب اگر احدىّ التعلق باشد ، زودتر موفق به سلب علاقه شود ! و گاهى بعض شوخ چشمان ابله را به صورت ديو سيرت شيخى عوام فريب ، نه ، بلكه شيطان قاطع الطريق ، متوجه كند ؛ و عذر اين شرك جلىّ را آورد به آنكه شيخْ انسان كامل است و انسان از طريق انسان كامل بايد به مقام غيب مطلق ، كه به هيچ وجه ظهور ندارد جز در مرآت احدى شيخ ، برسد . و تا آخر عمر آن يك [ با ] ياد رخسار دلبند شوخ خود ، و اين يك با صورت منكوس شيخ خود به عالم جنّ و شياطين ملحق شوند . نه آن ، علاقهء حيوانيهاش سلب مىشود ؛ و نه اين از طريق كوركورانه به مقصود مىرسد . و بايد دانست كه مؤمن چون سيرش مستقيم و قلبش مستوى و توجهش الى اللَّه و صراطش سَوىّ است ، از اين جهت در آن عالم نيز صراطش مستقيم و روشن و قامتش مستقيم و صورت و سيرت و باطن و ظاهرش به صورت و هيئت انسانيت است . و با اين مقايسه قلب مشرك را نيز مىتوان فهميد ، كه چون قلبش از فطرت الهيه خارج و از نقطهء مركزيهء كمالْ متمايل و از بحبوحهء نور و جمال منحرف است و از تبعيت هادى مطلق و ولىّ كامل منصرف و بر كنار است ، و به انيت و انانيت خود و دنيا و زخارف آن مصروف است ، از اين جهت در عوالم ديگر نيز با سيرت و صورت مستقيمهء انسانيه محشور نگردد و به صورت يكى از حيوانات منكوس الرأس محشور شود ، زيرا كه در آن عالم صورت و هيئت تابع قلوب است و ظاهر ظلّ باطن و قشر سايهء لبّ است ، و مواد آن عالم مثل اين نشئه تعصى از قبول اشكال ملكوتيهء باطنيه ندارند . و اين در محل خود مبرهن است « 1 » . پس قلوبى كه از حق و حقيقت معرض هستند و از فطرت مستقيمه خارجاند و به دنيا مقبل و متوجهند ، سايهء آنها نيز مثل خودشان از استقامت خارج و منكوس و رو به طبيعت و دنيا ، كه اسفل السّافلين است ، مىباشد ؛ و شايد در آن عالم بعضى با روى
--> ( 1 ) - ر . ك : الحكمة المتعالية ، ج 9 ، ص 176 ، 191 و 222 ؛ المبدأ و المعاد ، ص 390 - 393 ؛ الشواهد الربوبية ، ص 264 .