السيد الخميني
433
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
آيت است » ، خالى از ركاكت نيست . چنانچه ظاهر است . پس ، معلوم شد كه آيت و علامت و نشانه از مناسبات و مختصات علوم معارف است . چنانچه توصيف به « محكمه » بودن نيز مناسب با اين علوم است ؛ زيرا كه اين علوم در تحت ميزان عقلى و برهانِ محكم است ؛ و اما ساير علوم را به حسب نوع برهان محكم و استوار نيست . و اما دليل بر آنكه « فريضهء عادله » راجع به علم اخلاق است ، توصيف فريضه است به « عادله » . زيرا كه خُلق حَسَن ، چنانچه در آن علم مقرر است ، خروج از حد افراط و تفريط است ؛ و هر يك از دو طرفِ افراط و تفريطْ مذموم ، و « عدالت » ، كه حد وسط و « تعديل » بين آنهاست ، مستحسن است . مثلًا شجاعت ، كه يكى از اصول و اركان اخلاق حسنه و ملكهء فاضله است ، عبارت است از حالت متوسطه و معتدله بين افراط ، كه از آن تعبير شود به تهور و آن عبارت است از نترسيدن در مواردى كه ترس سزاوار است - و بين تفريط ، كه از آن تعبير شود به جبن - و آن عبارت است از ترسيدن در مواردى كه سزاوار ترس نيست . و حكمت ، كه يكى از اركان است ، متوسط بين رذيلهء « سَفَه » كه از آن تعبير به « جُربُزه » شده است - و آن عبارت از استعمال فكر است در غير مورد و در مواردى كه سزاوار نيست - و بين رذيله « بَلَه » است - كه عبارت است از تعطيل قوهء فكريه در مواردى كه سزاوار است به كار اندازد . و همينطور عفت و سخاوت وسط بين رذيلهء شَرَه و خُمود ، و اسراف و بُخل است . پس ، « عادله » بودن فريضه دلالت كند بر آنكه آن منطبق بر علم اخلاق است . چنانچه « فريضه » بودن نيز خالى از اشعار نيست . زيرا كه « فريضه » در مقابل « سنت » ، كه راجع به قسم سوم است ، آن است كه عقل را راهى به ادراك آن باشد ، چنانچه علم اخلاق چنين است ؛ به خلاف سنت كه راجع به تعبد صرف است و عقول از ادراك آن عاجزند ؛ و به همين جهت گوييم كه « سنّت قائمه » راجع به علوم تعبديه و آداب شرعيه است كه تعبير به « سنّت » شده است ؛ و عقول به حسب نوع از ادراك آنها عاجز است ؛ و طريق اثبات و فهم آنها سنّت است ؛ چنانچه تعبير و توصيف سنّت به « قائمه » نيز مناسب با همان واجبات شرعيه است ؛ زيرا كه « اقامهء » واجبات و برپاداشتن و « اقامهء » صلوات و زكوات و غير آن ، تعبير شايع صحيحى است . و اين كلمه در آن دو علم ديگر