السيد الخميني
421
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
گوييم كه از براى استطاله و ترفع و خَتل و خدعه يك مرتبهء باطن و سرّ است كه آن ملكهء اين امر است ؛ و يك مرتبهء ظاهر است كه نتيجهء آن ملكه است . چنانچه در بيشتر اعمال و افعال از براى قلب نيز حظّى است كه گاه به مرتبهء ملكه رسيده ، و گاه به مرتبهء حال است و اعمال ظاهريه نتايج آنهاست . پس ، كسانى كه در آنها ملكهء استطالت و ترفع و جاهطلبى و خديعت و عوام فريبى است ، علامات و نشانههاى ظاهريه نيز از براى آنهاست كه بعضى از آن را حضرت صادق - سلام اللَّه عليه - ذكر فرمودند ، كه يكى از آنها خديعه و عوامفريبى است كه خود را از اهل صلاح و سداد قلمداد كند و حال آنكه در باطن چنين نباشد . و اين دسته از مردم ، كه گرگانى هستند در لباس ميش و شيطانى هستند در صورت انسان ، بدترين خلق خدا هستند و ضرر آنها به دين مردم بيشتر از جيوش مخالفين است . و ديگر از صفات ظاهره آنان آن است كه نسبت به كسانى كه مورد طمع آنها هستند متملق و متواضع هستند و دام تدليس و تملق و تواضع را مىافكنند كه بيچاره مردم ضعيف را صيد كنند و از حلواى شيرين محبت و ارادت آنها و احترامات دنيويهء آنها برخوردار شوند ، و در عوض از دين خود مايه گذارند و ايمان خود را بفروشند و از دنياى آنها استفاده كنند . اين دسته از مردم آناناند كه در حديث وارد است كه اهل بهشت آنها را ببينند و به آنها بگويند : چه شد كه ما به واسطهء تعليمات شما در بهشت آمديم و خود شما جهنمىشديد ؟ گويند : ما به قول خود [ عمل ] نكرديم « 1 » . و از علايم ديگر آنان اين است كه با اهل نوع خود و اشباه و امثال خود كه طمع دنيوى به آنها ندارند و آنها را خار طريق ترقى خود مىپندارند تكبر مىكنند و ترفع بر آنها مىنمايند ؛ و آنها را حتى الامكان عملًا و قولًا تحقير مىكنند ، زيرا كه بيم آن دارند كه اگر شريكى براى آنها پيدا شود از اعتبارات آنها كاسته شود .
--> ( 1 ) - در وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابوذر آمده است : « يَا أَبَا ذَرٍّ ، يَطَّلِعُ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ إِلَى قَوْمٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ فَيَقُولُونَ مَا أَدْخَلَكُمُ النَّارَ وَإِنَّمَا دَخَلْنَا الْجَنَّةَ بِفَضْلِ تَعْلِيمِكُمْ وَتَأْدِيبِكُمْ ؟ فَيَقُولُونَ : إِنَّا كُنَّا نَأْمُرُكُمْ بِالْخَيْرِ وَلَا نَفْعَلُهُ » . ( الأمالي ، طوسى ، ص 527 ، مجلس 19 ، حديث 1 ؛ وسائل الشيعة ، ج 16 ، ص 152 ، « كتاب الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر » ، « أبواب الأمر و النهي » ، باب 10 ، حديث 12 )