السيد الخميني
24
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
صورت باشد ؛ زيرا كه آن عالَم مثل اين عالم نيست كه يك چيز بيش از يك صورت قبول نكند . و اين مطلب مطابق با برهان نيز هست و در محل خود مقرّر است . و بدان كه ميزان در اين صور مختلفه ، كه يكى از آنها انسان است ، و باقى چيزهاى ديگر ، وقت خروج نفس است از اين بدن و پيدا شدن مملكت برزخ و غلبهء سلطان آخرت كه اوّلش در برزخ است . در وقت خروج از بدن با هر ملكهاى از دنيا رفت با آن ملكه صورت آخرتى مىگيرد ، و چشم ملكوتى برزخى او را مىبيند ؛ و خود او هم وقت گشودن چشم برزخى خود را به هر صورتى هست مىبيند ، اگر چشم داشته باشد . لازم نيست كسى كه در اين دنيا به صورتى هست آنجا هم به همان صورت باشد . خداى تعالى مىفرمايد [ به ] نقل از بعضى كه در وقت حشر مىگويند : " خدايا چرا مرا كور محشور كردى با آنكه در دنيا چشم داشتم ؟ " جواب مىفرمايد : " چون تو آيات ما را فراموش كردى امروز فراموش شدى " « 1 » . اى بيچاره ، تو چشم مُلكى ظاهربين داشتى ، ولى باطن و ملكوتت كور بود . كورى خودت را حالا ادراك كردى ، و الّا از اوّل كور بودى ؛ چشم بصيرت باطنى كه آيات خدا را به آن مىبينند نداشتى . اى بيچاره ، تو قامت مستقيم و صورت خوش تركيب مُلكى دارى ، ميزان ملكوت و باطن ، غير از اين است ؛ بايد استقامت باطنى پيدا كنى تا مستقيم القامة در قيامت باشى . بايد روحت روح انسانى باشد تا صورت عالم برزخ و آخرتت صورت انسان باشد . تو گمان مىكنى كه عالم غيب و باطن ، كه عالَم كشف سراير و ظهور ملكات است ، مثل عالم ظاهر و دنيا است كه اختلاط و اشتباه در كار باشد : چشم و گوش و دست و پا و ساير اعضايت ، همه با زبانهاى ملكوتى ، بلكه به قول بعضى با صورتهاى ملكوتى ، شهادت به هر چه كردى مىدهند .
--> ( 1 ) - قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً * قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى . ( طه ( 20 ) : 125 - 126 )