السيد الخميني

18

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

فصل در تذكّر است و از امورى كه انسان را معاونت كامل مىنمايد در مجاهدهء با نفس و شيطان ، و بايد انسان سالك مجاهد خيلى مواظب آن باشد ، « تذكّر » است . و ما اين مقام را به ذكر آن ختم مىكنيم با اين‌كه خيلى از مطالب باقى است . و آن در اين مقام عبارت است از ياد خداى تعالى و نعمت‌هايى كه به انسان مرحمت فرموده . بدان‌كه از امور فطريه ، كه هر انسان جبلّتاً و فطرتاً بدان حكم مىكند ، احترام مُنعِم است « 1 » . و هر كس در كتاب ذات خود اگر تأمّلى كند ، مىبيند كه مسطور است كه بايد از كسى كه به انسان نعمتى داد احترام كند . و معلوم است هر چه نعمت بزرگ‌تر باشد و منعم در آن انعام بىغرض‌تر باشد ، احترامش در نظر فطرت لازم‌تر و بيشتر است . مثلًا فرق واضح است در احترام بين كسى كه به شما يك اسب مىدهد و آن منظور نظرش هست ، با كسى كه يك ده ششدانگى بدهد و در اين دادن منّتى هم نگذارد . مثلًا اگر دكترى شما را از كورى نجات داد فطرتاً او را احترام مىكنيد ، و اگر از مرگ نجات داد بيشتر احترام مىكنيد . اكنون ملاحظه كن نعمت‌هاى ظاهره و باطنه كه مالك الملوك - جلّ شأنه - به ما مرحمت كرده كه اگر جنّ و انس بخواهند يكى از آنها را به ما بدهند نمىتوانند و ما از آن غفلت داريم . مثلًا اين هوايى كه ما شب و روز از آن استفاده مىكنيم و حيات ما و همهء موجودات محيط بسته به وجود آن است ، كه اگر يك ربع ساعت نباشد هيچ حيوانى زنده نمىماند ، چه نعمت بزرگى است ؛ كه اگر تمام جنّ و انس بخواهند شبيه آن را به ما بدهند عاجزند . و همين‌طور قدرى متذكر شو ساير نعم الهى را از قبيل صحّت بدن [ و ] قواى ظاهره از قبيل : چشم و گوش و ذوق و لمس ، و قواى باطنه از قبيل : خيال و وهم و عقل و غير آن ، كه هر يك منافعى دارد كه حدّ ندارد . تمام اينها را مالك الملوك به ما عنايت فرموده بدون اين‌كه از او بخواهيم ؛ و بدون اين‌كه

--> ( 1 ) - ر . ك : كشف المراد ، ص 409 .