السيد الخميني

242

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

علم به ربوبيت حق تعالى ندارند و توحيدشان ناقص و از ربوبيت و سلطنت حق محجوب‌اند به اسباب و علل ظاهره ، و داراى مقام توكل ، كه اكنون سخن در آن است ، نيستند جز لفظاً و ادعائاً ؛ و لهذا در امور دنيا به هيچ‌وجه اعتماد [ به حق ] نكنند و جز به اسباب ظاهره و مؤثرات كونيه به چيز ديگر متشبث نشوند ؛ و اگر گاهى در ضمن توجهى به حق كنند و از او مقصدى طلبند ، يا از روى تقليد است يا از روى احتياط است ، زيرا كه ضررى در آن تصور نكنند و احتمال نفع نيز مىدهند ، در اين حال رائحه‌اى از توكل در آنها هست ؛ ولى اگر اسباب ظاهره را موافق ببينند ، به كلى از حق تعالى و تصرف او غافل شوند . و اين‌كه گويند : توكل منافات ندارد با كسب و عمل ، مطلب صحيحى است ، بلكه مطابق برهان و نقل است ، ولى احتجاب از ربوبيت و تصرف [ او ] و مستقل شمردن اسبابْ منافى توكل است . اين دسته از مردم كه در كارهاى دنيايى هيچ تمسك و توكّلى ندارند ، راجع به امور آخرت خيلى لاف از توكل زنند ! در هر علم و معرفت يا تهذيب نفس و عبادت و اطاعت كه تهاون كنند و سستى و تنبلى نمايند ، فوراً اظهار اعتماد بر حق و فضل او و توكل بر او نمايند . مىخواهند بدون سعى و عمل با لفظ « خدا بزرگ است » و « متوكليم به فضل خدا » درجات آخرتى را تحصيل كنند ! در امور دنيا گويند : سعى و عمل و توكل با اعتماد به حق منافات ندارد ، و در امور آخرتْ سعى و عمل را منافى با اعتماد به فضل حق و توكل بر او شمارند . اين نيست جز از مكائد نفس و شيطان ، زيرا كه اينها نه در امور دنيا و نه در امور آخرت متوكل‌اند و در هيچ يك اعتماد به حق ندارند ؛ لكن چون امور دنيوى را اهميت مىدهند ، به اسباب متشبث مىشوند و به حق و تصرف او اعتماد نكنند ؛ و به‌عكس كارهاى آخرت را چون اهميت نمىدهند و ايمان حقيقى به يوم معاد و تفاصيل آن ندارند ، براى آن عذرى مىتراشند . گاهى مىگويند : خدا بزرگ است ، گاهى اظهار اعتماد به حق و شفاعت شافعين مىكنند ، با اين‌كه تمام اين اظهارات جز لقلقهء لسان و صورت بىمعنى چيز ديگر نيست و حقيقت ندارد . طايفهء دوم اشخاصى هستند كه يا با برهان يا با نقل معتقد شدند و تصديق كردند كه حق تعالى مقدّر امور است و مسبِّب اسباب و مؤثر در داروجود و قدرت و تصرف او