السيد الخميني

209

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

اين همه تحمل مَشاقّ و زحمات در دورهء زندگانى براى چه مقصد است ، همه متفق الكلمه با يك زبان صريح فطرى جواب دهند كه ما همه هر چه مىخواهيم براى راحتى خود است . غايت مقصد و نهايت مرام و منت‌هاى آرزو ، راحتى مطلق و استراحت بىشوب به زحمت و مشقت است . و چون چنين راحت غير مشوب به زحمت و استراحت غير مختلط به رنج و نقمت معشوق همه است ، و آن معشوق گمشده را هر كس در چيزى گمان مىكند ، از اين جهت تعلق به هر چه در او محبوب را گمان كرده پيدا مىكند ؛ با اين‌كه در تمام عالم مُلك و جميع سرتاسر دنيا چنين راحتى مطلقى يافت نشود و چنين استراحت غير مشوبى ممكن نيست . تمام نعمت‌هاى اين عالم مختلط با زحمت‌ها و رنج‌هاى طاقت فرساست ؛ همهء لذت‌هاى دنيا محفوف به آلامى است كمرشكن ؛ درد و رنج و تعب و حزن و اندوه و غصه سرتاسر اين عالم را فرا گرفته است . در تمام دوره‌هاى زندگانى بشر يك نفر يافت نشود كه رنجش مساوى با راحتش باشد و نعمتش مقابل تعب و نقمتش باشد ، تا چه رسد به آن‌كه راحتى خالص و استراحت مطلق داشته باشد . پس ، معشوق بنى الانسان در اين عالم يافت نشود ؛ عشق فطرى جبلّى فعلى آن هم در تمام سلسلهء بشر و عايلهء انسان بىمعشوق فعلى موجود ممكن نيست . پس ، ناچار در دار تحقق و عالم وجود ، بايد عالمىباشد كه راحتى او مشوب نباشد به رنج و تعب : استراحت مطلق بىآلايش به درد و زحمت داشته باشد ، و خوشى خالص بىشوب به حزن و اندوه در آن‌جا ميسر باشد ؛ و آن دار نعيم حق و عالم كرامت ذات مقدس است . و مىتوان آن عالَم را به فطرت حريّت و نفوذ اراده ، كه در فطرت هر يك از سلسلهء بشر است ، اثبات كرد . چون مواد اين عالم و اوضاع اين دنيا و مزاحمات آن و تنگى و ضيق آن تعصى دارد از حرّيت و نفوذ ارادهء بشر ، پس بايد عالمىدر دار وجود باشد كه اراده در آن نافذ باشد و مواد آن عصيان از نفوذ اراده نداشته باشد ، و انسان در آن عالم فعّال مايشاء و حاكم مايُريد باشد ؛ چنانچه فطرتْ مقتضى است . پس ، جناح عشق به راحت ، و عشق به حريّت ، دو جناحى است كه به حسب فطرة اللَّه