السيد الخميني

86

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

من به پا دارم براى حساب مگر آن‌كه هلاك گردد " » . بعد از آن‌كه صدّيقين در حساب هلاك‌اند ، با آن‌كه آنها از گناه و معصيت پاك‌اند ، من و تو چه مىگوييم ؟ اينها همه در صورتى است كه اعمال من و شما از رياء دنيايى ، كه از موبقات و محرّمات است ، خالص باشد ؛ و كم اتفاق افتد براى ما عمل خالى از ريا و نفاق . بگذار نگفته ماند . اكنون اگر باز جاى عجب است و تدلّل و ناز و غمزه ، بكن ؛ و اگر انصافاً جاى خجلت و سرافكندگى و اعتراف به تقصير است ، بعد از هر عبادتى كه كردى از روى جدّ و واقع از آن عبادت و از آن دروغ‌ها كه در محضر حق تعالى گفتى ، از آن نسبت‌ها كه بىجهت به خود دادى ، استغفار و توبه كن . آيا توبه ندارد كه در مقابل حق مىگويى قبل از ورود در نماز : « وجهت وجهي للذي فطر السماوات و الأرض حنيفا مسلما و ما أنا من المشركين ، إن صلاتي و نسكي و محياى و مماتي لله رب العالمين » « 1 » . آيا وجههء قلب شما به فاطر سماوات و ارض است ؟ آيا شما مسلِميد و از شرك خالصيد ؟ آيا نماز و عبادت و محيا و ممات شما براى خداست ؟ آيا خجالت ندارد در نماز مىگويى : الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * ؟ آيا شما جميع محامد را از آن حق مىدانيد ، يا اين‌كه براى بندگان ، بلكه براى دشمنان او محمدت ثابت مىكنيد ؟ آيا دروغ نيست قول تو كه مىگويى : رَبِّ الْعالَمِينَ * ، با اين‌كه ربوبيت را در همين عالم براى غير ثابت مىكنى ؟ آيا توبه ندارد ؟ خجلت ندارد إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ؟ آيا تو عبادت خدا مىكنى يا عبادت بطن و فرج خود ؟ آيا تو خداخواهى يا حورالعين خواه ؟ آيا تو استعانت از خدا فقط مىطلبى ، يا در كارها چيزى كه در نظر نيست خدا [ است ] ؟ آيا تو به زيارت بيت اللَّه كه مىروى ، مقصد و مقصودت خداست و مطلب و مطلوبت صاحب‌خانه است و قلبت مترنم است به قول شاعر : وَما حُبُّ الدِّيارِ شَغَفْنَ قَلْبي ؟ « 2 » خداجو هستى ؟ آثار جمال و

--> ( 1 ) - ر . ك : مسائل علي بن جعفر ، ص 141 ، حديث 161 ؛ الكافي ، ج 3 ، ص 310 ، « كتاب الصلاة » ، « باب افتتاح‌الصلاة » ، حديث 7 . ( 2 ) - مصرع نخست از اين بيت است : وَما حُبُّ الدّيارِ شَغَفْنَ قَلْبي * ولكِنْ حُبُّ مَنْ سَكَنَ الدّيارَا « دوستى ، ديار دلم را نبرده است ، بلكه دل در گروِ دوستىِ ساكنِ آن داده‌ام » . ( در جامع الشواهد ، ج 3 ، ص 244 ، « باب الواو بعده الميم » ، آمده كه شاعر اين شعر ناشناخته است )