السيد الخميني
45
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )
مطلب ممكن است كار مرائى در اين مقام نيز منجر شود به جائى كه در نتيجه با مرائى در آن مقام يكى گردد . ما در شرح حديث سابق بيان كرديم كه از براى انسان در عالم ملكوت صورتهايى ممكن است باشد غير از صورت انسانى ، و آن صورتها تابع ملكوت نفس و ملكات آن است . اگر شما داراى ملكات فاضلهء انسانيه باشيد ، در وقتى آن ملكات صورت شما را انسانى مىكند كه با آن ملكات بدون اينكه از طريق اعتدال خارج شده باشند محشور گرديد . بلكه ملكات در صورتى فاضله است كه نفس امّاره در آن تصرف نكند و در تشكيل آن قدم نفس دخيل نباشد . بلكه شيخ استاد ما ، دام ظلّه ، مىفرمودند ميزان در رياضت باطل و رياضت شرعى صحيح قدم نفس و قدم حق است . اگر سالك به قدم نفس حركت كرد و رياضت او براى پيدايش قواى نفس و قدرت و سلطنت آن باشد ، رياضت باطل و سلوك آن منجر به سوء عاقبت مىباشد . و دعوىهاى باطله نوعا از همين اشخاص بروز مىكند . و اگر سالك به قدم حق سلوك كرد و خداجو شد ، رياضت او حق و شرعى است ، و حقّ تعالى از او دستگيرى مىكند به نص آيهء شريفه كه مىفرمايد : وَ الّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْديَنَّهُمْ سُبُلَنا . « 1 » « كسى كه مجاهده كند در راه ما ، هر آينه هدايت مىكنيم او را [ به ] راههاى خود . » پس كارش به سعادت منجر شده خودى از او افتد و خودنمايى از او دور گردد . و معلوم است كسى كه اخلاق حسنه خود و ملكات فاضلهء نفس را به چشم مردم بكشد و ارائه به مردم بدهد ، قدمش قدم نفس است ، و خودبين و خود خواه و خود پرست است ، و با خودبينى ، خدا خواهى و خدا بينى خيالى است خام و امرى است باطل و محال . مادامى كه مملكت وجود شما از حب نفس و حب جاه و جلال و شهرت و رياست به بندگان خدا پر است ، نمىتوان ملكات شما را ملكات فاضله دانست و اخلاق شما را اخلاق الهى شمرد . كار كن در مملكت شما شيطان است ، و ملكوت و باطن شما صورت انسان نيست . و پس از گشودن چشم برزخ ملكوتى خود را به صورت غير انسان ، مثل يكى از شياطين مثلا ، مىبينيد . و حصول معارف الهيه و توحيد صحيح از براى همچو قلبى كه منزلگاه شيطان است محال است . و تا ملكوت شما ملكوت انسانى نباشد و قلب شما از اين اعوجاجها و خودخواهيها پاك نباشد ، منزل حق تعالى نباشد در حديث قدسى است كه مىفرمايد : لا يسعنى أرضي و لا سمائي ، بل يسعني قلب عبدى المؤمن . [ 1 ] هيچ موجودى آينهء جمال محبوب نيست ، مگر قلب مؤمن . متصرّف در قلب مؤمن . حق است نه نفس . كار كن در وجود او محبوب است : قلب مؤمن . خودسر نيست ، هرزه
--> [ 1 ] « من در آسمان و زمينم نگنجم ، ولى در دل بندهء مؤمنم جاى گيرم . » اين حديث با اندكى تغيير در عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 7 ، و بحار الانوار ج 55 ، ص 39 « كتاب السماء و العالم » ، « باب العرش و الكرسى و حملتها » ، و المحجة البيضاء ج 5 ، ص 27 ، « كتاب شرح عجائب القلب » ، و احياء علوم الدين ، ج 3 ، ص 17 ، « كتاب شرح عجائب القلب » آمده است . ( 1 ) ( عنكبوت 69 ) .