السيد الخميني
75
ديوان امام ( فارسى )
مژدهء ديدار باد بهار مُژدهء ديدار يار داد * شايد كه جان به مقدم باد بهار داد بُلبل به شاخ سرو در آوازِ دلفريب * بر دل نويد سرو قد گلعُذار داد ساقى به جام باده در آن عشوه و دلال * آرامشى به جان من بىقرار داد در بوستان عشق نشايد غمين نشست * بايد كه جان به دست بُتى مىگُسار داد شيرين زبان من گُل بىخار بوستان * جامى ز غم به خسرو ، فرهادوار داد تا روى دوست ديد دل جانگُداز من * يك جان نداد در ره او صد هزار داد