السيد الخميني

48

ديوان امام ( فارسى )

دريا و سراب ما را رها كُنيد در اين رنج بىحساب * با قلب پاره‌پاره و با سينه‌اى كباب عُمرى گذشت در غم هجران روى دوست * مُرغم درون آتش و ماهى بُرونِ آب حالى نشد نصيبم از اين رنج و زندگى * پيرى رسيد غرق بطالت پس از شباب از درس و بحث مدرسه‌ام حاصِلى نشد * كى مىتوان رسيد به دريا ازين سراب هرچه فراگرفتم و هرچه ورق زدم * چيزى نبود غير حجابى پس از حجاب هان اى عزيز ! فصل جوانى به هوش باش ! * در پيرى از تو هيچ نيايد به غير خواب اين جاهِلان كه دعوى ارشاد مىكنند * در خرقه‌شان به غير « منم » تحفه‌اى مياب ما عيب و نقص خويش و كمال و جمال غير * پنهان نموده‌ايم چو پيرى پسِ خضاب دَم در نيار و دفتر بيهوده پاره كن * تا كى كلام بيهُده گُفتار ناصواب