السيد الخميني
329
ديوان امام ( فارسى )
رند به معنى زيرك ، و نيز لاابالى و بىقيد است . در اصطلاح ، كسى است كه جميع كثرات و تعيّنات ظاهرى ، امكانى ، اعيان و صفات را از خود دور ساخته باشد . روى وجه و چهره است ؛ و در اصطلاح ، تجلّيات را گويند كه سالك به كيفيّت آن آگاه شود و علم آن در وى بماند . ريا در لغت به معنى دورويى و تظاهر به نيكى است و در اصطلاح عرفا ، آن است كه در اعمال و عبادات ظاهرى و باطنى ، نظر به خلق داشته باشند و از حق دور مانند . زاهد كسى كه از دنيا روى گرداند . در تعبير مذموم آن ، پارسايى است كه ظاهر شريعت را گرفته از باطن آن بىخبر است . زلف مويى كه گرد گوش و جلو پيشانى رويد . و كنايه است از غيب هويت كه هيچكس را بدان راه نيست . زنّار رشتهاى متّصل به صليب كه مسيحيان به گردن خود آويزند . در اصطلاح ، علامت يكرنگى و متابعت راه يقين است . زهد در لغت ، از چيزى روى گردانيدن است و در اصطلاح ، ترك نعمت دنيا و آخرت ، و بىرغبتى به آن است كه برخى بدان متظاهرند . ساغر پيالهء شراب است ؛ و مراد از آن در متون عرفانى ، دل عارف است كه انوار غيبى در آن مشاهده گردد . ساقى آبدهنده ، كسى كه شراب در ساغر ريزد . در ادب عرفانى ، مراد از آن ، كنايه از فيّاض مطلق است و گاه مجازا به امام علىّ بن ابى طالب - عليه السّلام - گفته شده است . گاه مرشد كامل را نيز - به استعاره - ساقى گفتهاند . سالك به معنى رونده است و در عرفان ، كسى است كه پيوسته رو به سوى خداى تعالى سير كند .