السيد الخميني

286

ديوان امام ( فارسى )

من شاهد شهر آشنايم * من شاهم و عاشق گدايم فرماندهء جمع عاشقانم * فرمان‌بر يار بىوفايم از شهر گذشت نام و ننگم * بازيچهء دور و آشنايم مست از قدح شراب نابم * دور از برِ يار دلربايم سازندهء دير عاشقانم * بازندهء رندِ بىنوايم اين نغمه برآمد از روانم * از جان و دل و زبان و نايم اى نقطهء عطف راز هستى * برگير ز دوست جام مستى