السيد الخميني
282
ديوان امام ( فارسى )
پرده برداشت ز اسرارِ ازل ، پير مغان * باز شد در برِ رندان ، گرهء فاشِ نهان راز هستى بگشود از كَرَمِ درويشان * غم فروريخت ز دامانِ بُلندِ ايشان دوست شايد كه به دريوزه ردائى بدهد * ساغر از دست من افتاد ، دوائى برسان راهْ پيدا نكنم ، راهنمائى برسان * گر وفائى نبود در تو ، جفائى برسان از منِ غمزده بر پيرْ ندائى برسان * كه به اين مىْزده در ميكده جائى بدهد