السيد الخميني

261

ديوان امام ( فارسى )

نوح و خليل و بو البشر ، ادريس و داود و پسر * از ابر فيضش مُستمِد از كان علمش مُستعين موسى به كف دارد عصا ، دربانيش را منتظر * آماده بهر اقتدا ، عيسى به چرخ چارمين اى خسرو گردون فَرَم لختى نظر كُن از كَرَم * كفّار مُستولى نگر ، اسلام مُستضعف ببين ناموس ايمان در خطر ، از حيلهء لا مذهبان * خون مُسلمانان هَدر از حملهء اعداء دين ظاهر شود آن شه اگر ، شمشير حيدر بر كمر * دستار پيغمبر به سر ، دست خدا در آستين ديّارى از اين مُلحدان ، باقى نماند در جهان * ايمن شود روى زمين از جور و ظُلم ظالمين من گرچه از فرط گُنه شرمنده و زارم ولى * شادم كه خاكم كرده حق با آب مهر تو عجين خاصه كنون كز فيض حق مدحت سُرودم آن‌چنان * كز خامه ريزد بر ورق جاى مُركّب انگبين تا چنگل شاهين كند صيد كبوتر در هوا * تا گرگ باشد در زمين بر گوسفندان خشمگين بر روى احبابت شود مفتوح ابواب ظفر * بر جان اعدايت رسد هر دم بلاى سهمگين