السيد الخميني
258
ديوان امام ( فارسى )
قصيدهء بهاريهء انتظار آمد بهار و بوستان شد رشك فردوس برين * گُلها شكفته در چمن ، چون روى يار نازنين گسترده باد جانفزا ، فرش زمرّد بىشمر * افشانده ابر پرعطا بيرون ز حد ، دُرّ و ثمين از ارغوان و ياسمن طرف چمن شد پرنيان * وز اقحوان و نسترن سطح دَمَن ديباى چين از لادن و ميمون رسد هر لحظه بوى جانفزا * وز سورى و نعمان وزد هر دم شميم عنبرين از سُنبل و نرگس جهان ، باشد به مانند جنان * وز سوسن و نسرين زمين ، چون روضهء خُلد برين از فرط لاله بوستان گشته به از باغ ارَم * وز فيض ژاله گُلستان ، رشك نگارستانِ چين از قُمرى و كبك و هزار آيد نواى ارغنون * وز سيره و كوكو و سار ، آواز چنگ راستين