السيد الخميني

25

ديوان امام ( فارسى )

امام در اين معنى گويد : من خواستار جام مى از دست دلبرم * اين راز با كه گويم و اين غم كجا برم الا يا ايّها الساقى ز مى پر ساز جامم را * كه از جانم فروريزد هواى ننگ و نامم را سنايى گويد : ساقيا دانى كه مخموريم در ده جام را * ساعتى آرام كن اين عمر بىآرام را عطار گويد : از مى عشق تو مست افتاده‌ام * بر درت چون خاك پست افتاده‌ام اصطلاح ديگر « ابرو » است ، كه مراد از آن صفات الهى است كه حاجب ذاتند و عالم وجود از صفات رونق و بهاء و جمال مىگيرد . در سروده‌هاى امام آمده : ابروى تو قبلهء نمازم باشد * ياد تو گره‌گشاى رازم باشد خم ابروى كجت قبلهء محراب منست * تاب گيسوى تو خود راز تب‌وتاب منست مغربى گويد : از آن در ابروى خوبان نظر پيوسته مىدارم * كه در ابروى هر مَهرو نمىبينم جز ابرويش حافظ گويد : خمى كه ابروى شوخ تو در كمان انداخت * به قصد جان من زار ناتوان انداخت همين چند اصطلاح از باب نمونه كافى است . طالبان براى مزيد اطلاع مىتوانند به كتبى كه در اين باب تأليف شده ، و يا كتابى كه « مؤسسهء تنظيم و نشر آثار امام خمينى » در شرح كامل و مفصل اصطلاحات اشعار امام به نام فرهنگ ديوان امام خمينى ( س ) به چاپ رسانده است ، مراجعه كنند . كوتاه سخن آنكه شعر امام سخن مرجعى است كه هرگز رضا نمىدهد سر مويى از مرز آيين و حدود ، تخطى شود و كوچك‌ترين حكمى از احكام شريعت معطل ماند ؛ پس نبايد سخن او را با سخنان مسندنشينان و داعيه‌داران عرفان و معرفت قياس كرد كه چنين مقايسه سخت اشتباه است . معظم له در مواضع بسيار از آثار خود به صوفيان دعوىدار و مدعيان رياكار تاخته و آنان ، و شيوهء ايشان را مورد نكوهش قرار داده است :