السيد الخميني

22

ديوان امام ( فارسى )

آن اشاره به معنيى است از معانى حقايق ، تا هم اهل معنى از آن حقايق محظوظ گردند ، و هم اهل صورت از صورت مجازى آن بىبهره نمانند . عرفاى كامل حقايق را با ذوق و شهود دريافتند ، و از براى آنچه به مشاهدهء آن نايل گرديدند تعابير و اصطلاحاتى وضع كردند و براى آن يافته‌ها و واردات عباراتى ساختند ، تا بدان وسيله مستعدان را به فهم آن حقايق و اسرار راهبر شوند . شمس مغربى گويد : اگر بينى در اين ديوان اشعار * خرابات و خراباتى و خمّار بت و زنّار و تسبيح و چليپا * مغ و ترسا و گبر و دير و مينا شراب و شاهد و شمع و شبستان * خروش بربط و آواز مستان مى و ميخانه و رند خرابات * حريف و ساقى و مرد مناجات نواى ارغنون و نالهء نى * صبوح و مجلس و جام پياپى خط و خال و قد و بالا و ابرو * عَذار و عارض و رخسار و گيسو مشو زنهار از آن گفتار در تاب * برو مقصود از آن گفتار درياب مپيچ اندر سر و پاى عبارت * اگر بينى ز ارباب اشارت نظر را نغز كن تا نغز بينى * گذر از پوست كن تا مغز بينى * اكنون پس از اين مقدمه ، به مرورى بر سروده‌هاى آن حضرت مىپردازيم . حضرت امام در آثار خويش از اصطلاحات عرفاى شامخين و سلف صالح بهره جسته و تعابير ايشان را در شعر خود به كار برده ؛ و گاهى خود از آن مصطلحات مضامين و معانى ديگرى قصد كرده است . چنان كه اشارت رفت ، شرح و تبيين جميع مصطلحات در اين وجيزه ميسور و مقدور نيست ، ناگزير از باب نمونه به چند مورد اكتفا مىشود ، باشد كه طالبان را سودمند افتد و بدانند كه مقصود از اين دست تعابير مصاديق محسوس و متعارف نيست ، بلكه هريك به حقيقتى اشارت دارد . يكى از اصطلاحاتى كه ارباب معرفت در سخنان خويش آورده‌اند « رخ » است ، كه گفته‌اند مراد از آن تجلى جمالى حضرت حق است كه سبب ايجاد اعيان عالم و ظهور اسماء الهى است . و نيز گفته‌اند مقصود از « رخ » لطف الهى است . فيض درين معنى گويد : « رخ عبارت از تجلى جمال الهى است به صفت لطف ؛ مانند « لطيف » و « رئوف » و « توّاب » و « محيى » و « هادى » و « وهّاب » . امام كلمهء « رخ » را بكرات در سخن خويش آورده : اى خوب‌رخ كه پرده‌نشينىّ و بىحجاب * اى سد هزار جلوه‌گر و باز در نقاب با عاقلان بگو كه رخ يار ظاهر است * كاوش بس است اين همه در جستجوى دوست