السيد الخميني

173

ديوان امام ( فارسى )

بادهء حضور در لقاى رُخش اى پير مرا يارى كُن * دستگيرى كُن و پيرى كُن و غمخوارى كُن از سر كوى تو مأيوس نگردم هرگز * غم‌زده‌اى ! غم‌زدگان را تو مددكارى كُن هله ! با جُرعه‌اى از بادهء ميخانهء خويش * هوشم از سر ببر آمادهء هُشيارى كُن گر به لطفم ننوازى و پناهم ندهى * عشوه كُن ، ناز كُن آغاز ستمكارى كُن عاشقم ، عاشقم افتاده و بيمار توام * لطف كُن لطف ، ز بيمار پرستارى كُن تو و سجّادهء خويش و من و پيمانهء خويش * با من باده زده هرچه به دلدارى كُن گر نخواهى ز سر لُطف نوازى ما را * از در قهر بُرون آى و دل‌آزارى كُن