السيد الخميني

144

ديوان امام ( فارسى )

ياد دوست ياد روزى كه به عشق تو گرفتار شُدم * از سر خويش گُذر كرده ، سُوى يار شُدم آرزوى خم گيسوى تو خم كرد قدم * باز انگشت‌نماىِ سر بازار شُدم طُرفه روزى كه شبش با تو به پايان بُردم * از پى حسرت آن مونس خمّار شُدم با كه گويم كه دل از دورى جانان چه كشيد * طاقت از دست بُرون شد كه چنين زار شدم يار در ميكده ، بايد سُخن دوست شنيد * طوطى باغ چه داند ، برِ دلدار شُدم آن طرب را كه ز بيمارى چشمت ديدم * فارغ از كونْ و مكان گشتم و بيمار شُدم