السيد الخميني
132
ديوان امام ( فارسى )
آتش فراق بيدل كُجا رود به كه گويد نياز خويش ؟ * با ناكسان چگونه كُند فاش ، راز خويش ؟ با عاقلانِ بىخبر از سوز عاشقى * نتوان درى گشود ز سوز و گداز خويش اكنون كه يار ، راه ندادم به كوى خود * ما در نياز خويشتن و او به ناز خويش با او بگو كه گوشهء چشمى ز راه مهر * بگُشا دمى به سوختهء پاكباز خويش ما عاشقيم و سوختهء آتش فراق * آبى بريز با كفِ عاشقنواز خويش بيچارهام ز درد و كسى چارهساز نيست * لُطفى نماى با نظر چارهساز خويش با موبدان بگو ، ره ما و شما جُداست * ما با اياز خويش و شما با نماز خويش