السيد الخميني

122

ديوان امام ( فارسى )

بادهء هوشيارى برگير جام و جامهء زُهد و ريا درآر * محراب را به شيخ رياكار واگُذار با پير ميكده خبر حال ما بگو * با ساغرى بُرون كُند از جان ما خمار كشكول فقر شد سبب افتخار ما * اى يار دل‌فريب ! بيفزاى افتخار ما ريزه‌خوار صُحبت رند قلندريم * با غمزه‌اى نواز دل پير جيره‌خوار از زهر جان‌گُداز رقيبم سُخن مگوى * دانى چه‌ها كشيدم ازين مار خال‌دار بوس و كنار يار بجانم حيات داد * در هجر او نه بوس نصيب است و نى كنار هشدار ده به پير خرابات از غمم * ساقى ز جام باده مرا كرد هوشيار