السيد الخميني
120
ديوان امام ( فارسى )
روى يار اين رهروان عشق كُجا مىروند زار * ره را كناره نيست چرا مىنهند بار هرجا روند جُز سر كوى نگار نيست * هرجا نهند بار همانجا بود نگار ساغر نمىستانند از غير دست دوست * ساقى نمىشناسند از غير آن ديار در عشق روى اوست همه شادى و سُرور * در هجر وصل اوست همه زارى و نزار از نور روى اوست گُلستان شود چمن * در ياد سرو قامت او بشكفد بهار ما را نصيب روى تو با اين حجاب نيست * بردار اين حجاب از آن روى گُلعذار