السيد الخميني
116
ديوان امام ( فارسى )
عاشق دلباخته سر خم باد سلامت كه به من راه نمود * ساقى باده به كف جان من آگاه نمود خادم درگه ميخانه عشاق شدم * عاشق مست مرا خادم درگاه نمود سر و جانم به فداى صنم بادهفروش * كه به يك جُرعه مرا خسرو جمجاه نمود ماه رُخسار فروزندهات اى مايهء عيش * بىنيازم به خُدا از خور و از ماه نمود برگ سبزى ز گُلستان رُخت بخشودى * فارغم از همه فردوسى « 1 » گمراه نمود با كه گويم غم آن عاشق دلباخته را * كه همه راز خود اندر شِكم چاه نمود
--> ( 1 ) منسوب به « فردوس » به معنى بهشت ؛ « فردوسى » يعنى بهشتى ، اهل بهشت .