السيد الخميني

100

ديوان امام ( فارسى )

جلوهء جام اى كاش دوست درد دلم را دوا كند * گر مهربانيم ننمايد جفا كند صوفى كه از صفا به دلش جلوه‌اى نديد * جامى از او گرفت كه با آن صفا كند دردى ز بىوفايى دلبر به جان ماست * ساقى بيار ساغر مى تا وفا كند بيگانه گشته دوست ز من ، جُرعه‌اى بده * باشد كه يار غم‌زده را آشنا كند پنهان به سوى منزل دلدار برشدم * ترسم كه مُحتسب غمِ من بر مَلا كند آن يار گُل‌عذار قدم زد به محفلم * تا كشف راز از دل اين پارسا كند با گيسوى گشاده سرى زن به شيخ شهر * مگذار شيخ مجلس رندان ريا كُند !