الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

78

مسيحيت در دنياى كنونى ( فارسى )

در سرنوشت انسان نبود . صرف‌نظر از اينكه گناه اوّل نيز چيزى جز خوردن از درخت نيك و بد ، يا علم و دانش ، كه در سفر تكوين تورات مذكور است نبوده و به اين ترتيب دانستن نيك و بد ، گناهى بزرگ است كه سراسر جهان بشريّت را آلوده ساخته و لابد مسيح هم به عقيدهء آنها براى تطهير چنين گناهى آمده است . 3 . چگونه ممكن است تنها با قربانى شدن يك تن و شكنجه ديدن او همه از گناه پاك شوند ، در حالى كه گناه آثار عميقى در روح و جان و صفات و اخلاق انسان مىگذارد كه بايد پيش از هر چيز ، آن آثار شست‌وشو شود . 4 . به اين ترتيب ، مسيحيّت كنونى حكم يك داروى مخدّر را پيدا مىكند كه تنها اثر آن ، تخدير و تسكين غير منطقى وجدان ناراحت گناهكاران است ! به عبارت ديگر اين تعليمات مخصوص ، وجدان اخلاقى و مذهبى را كه عاملى مؤثّر و بزرگ براى جلوگيرى از اعمال خلاف و بىرويّهء انسان است تضعيف كرده ، از اثر مىاندازد و به روح او در برابر مجازات‌هاى دردناك وجدان مصونيّت مىبخشد و نفس لوّامه را كه اساس تربيت است به‌كلّى از كار مىاندازد . به گناهكاران تأمين مىدهد كه با ايمان به مسيح ، بدون چون و چرا نجات خواهند يافت ؛ مگر نه او قربانى همهء ايمان‌آورندگان به او شده است ؟ !